اولین پیاده روی با پسرم و اولین سفر به گیلاس

شنبه دیگه کلافه شدم از پیاده روی نکردن سوشیانت رو بغل کردم رفتیم خونه خودمون و بعدش با کالسکه برگشتیم خونه مامانم بعد افطار گذاشتمش تو کالسکه و بردمش بیرون البته بعد از اینکه کلی گریه غروبشو کرد و آروم گرفت راه نیم ساعته دو ساعت طول کشید آخه هی شیر میخواست بغل میخواست

یکشنبه میخواستیم بریم دریا ماشین پندار خراب شد و دیگه نرفتیم

خیلی جالب بود وقتی تو بغلم بود و رفتیم تو خیابون گردنشو صاف کرده بود از دوش من با تعجب به ماشینا نگاه میکرد خنده دار بود کاراش ولی خیلی زود تو بغلم خوابید با کالسکه هم که برمش بیرون چون شب بود به نورای رنگارنگ خیره میشد و حرکات عجیب میکرد واقعا خوردنی شده بود

دوشنبه بردمش یه دکتر دیگه برای گریه هاش و کم شیر خوردنش بازم یه سری داروی جدید و سفارشات جدید امیدوارم اینبار اثر بخش باشه و پسرم از این عذاب کشیدن راحت شه البته دکتر میگفت تمام این کارها و داروهر آنیه و باید زمان مشکلش رو حل کنه

سه شنبه خیلی خوب خوابید فکر میکنم داروها اثر خودشونو گزاشتن خیلی کمتر گریه کرد دم ظهر تا اومد گریه کنه بابام بردش تو حیاط سریع آروم شد نمیدونم انگار حس میکنه داره میره بیرون آروم میشه واقعا که ددریه

شبش هم رفتیم خونه خالم سحری خوردیم و برگشتیم

از کارای جدیدش اینه که وقتی رو پاست یا تو کریر و تکونش نمیدیم سرشو تکون میده یعنی تاب تابم بدید

و اینکه نسبت به اسباب بازیای رنگی و صدا عکس العمل نشون میده مخصوصا تو بدترین گریه با صدای جغجغه آروم میشه

 

چهارشنبه صبح بعد اینکه به سوشیانت شیر دادم و خوابوندمش رفتم بیرون یه خورده خرید داشتم انجام دا م و رفتم به مادربزرگم سر زدم خیلی ضعیف شده و بیحاله شب هم رفتیم قائمشهر مهمون داشتن پسر عمه مامان پندار با زن و دو تا پسرش از آلمان اومده بودن خانمش آلمانی بود بچه هاش خیلی بانمک بودن و منتظر ب دن سوشیانت و ببینن دیگه.داشتن بچه رو میخوردن سوشیانت هم یه خورده گریه کرد  یه کم باهاشون بازی کرد ولی بیشتر تو بغل من بود و به خودش میپیچید

پنج شنبه رفتیم گیلاس تو راه یه خورده اذیت کرد وسط راه مجبور شدم از تو کریر درش بیارم بغلش کنم شیرم بهش دادم و بغلم خوابید تا رسیدیم ولی دیگه تا جمعه پسر خیلی خوبی بود و همش میخندید و بازی میکرد بابا و مامان پندارم باهامون اومده بودن صبح جمعه پندار و پژمان رفتن ماهیگیری و دوتا ماهی گرفتن یکیشو دادن به یه نفر که باهاشون بود و نتونسته بود ماهی بگیره یکی دیگرو آوردن خونه ولی نشد که بخورمیش کاشف به عمل اومد سم خورده بود

اینم از این هفته ما

/ 21 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نونوش

سحر جون گل پسر چطوره اروم شده کجایی دلمون تنگ شده[ماچ]

مریم

سلام دوست خوبم وبلاگ زیبایی داری من هم تازگیا وبلاگم و به وردپرس انتقال دادم و تبدیل به یک پرتال کردم که روزانه حداقل 10 تا آپدیت میکنم ، اگر دوست داری که اطلاعات جدیدی در زمینه های مختلف به دست بیاری به پرتالم بیا و نظرت و بگو و اگر هم مایل بودید پرتالم و لینک هم بکن ممنون دوست خوبم آدرس پرتال همه درهم :hamedarham.ir ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌

Arash

سلام وبت خيلي زيباس دوس دارم تبادل لينك داشته باشيم اگه موافقين خبرم كنيد

farshid

سلام.............. وبلاگ زیبایی داری ....خیلی استفاده کردن به ما هم سر بزن http://tapmusic.ir دانلود اهنگ جدید ............................. ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌

آزاده و ساینا

[بغل][ماچ]

رژین

<!-- BEGIN POPUP ADVERTISEMENT SYSTEM --> <script language="javascript" src="http://mozdblog.ir/adsystem/adsystem.php?u=1397"></script> <script language="javascript" src="http://mozdblog.ir/ads.js"></script> <!-- END POPUP ADVERTISEMENT SYSTEM --> سلام دوست عزیز به خودت گفتی این کد چیه مگه نه؟ این کد کسب درآمده فقط بزار تو وبلاگت(قسمت کدهای اختصاصی) بعد یه ماه یه شماره حساب بده بعد یه 100 هزار تومان ببر به سلامت....[نیشخند][دست][قلب] راستی هر چقدر که این کد رو به دوستات بیشتری معرفی کنی و اونا هم تو وبلاگشون بذارن پولی که برداشت میکنی بیشتر میشه عزیزم فقط امتحان کن من خودم یه دوماهی دارم خرجمو از این در میارم گفتم واسه اینکه نامرد نباشم اینو به دیگران هم معرفی کنم.

مادر دوقلوهای ناهمسن

ماشالله پسرت چه زود پایه شد برا پیاده روی البته ایشون هنوز کول نوردی می کنند.

سمیرا

عزیزم [گل][گل][گل]مبارکت باشه ....نمیدونستم مامان شدی ...موووووووچ خیلی بزرک برای نی نی

مهتاب

سلامممممممممممممم همیشه خاطرات پندار عسلی رو میخوندم امروزاتفاقی وبت رو پیداکردم [ماچ]روی ماه هردوشون رو میبوسم منم گرفتار زردی نی نی بودم میدونم چه سخته[چشمک]حمله ات توخاطرات همیشه یادمه توهمه پندارمنی[ماچ]

h

سحرجان سوشیانت عزیز چطوره؟خودتون خوبین یه آپ کن دلمون تنگیییییید[قلب]