تصادف یوسف

چهارشنبه شب مدیرعاملون من و چند نفر از بچه های دیگه رو شام دعوت کرد به رستوران حاج محسن شعبه بابلسر من یه بار با دوستام اونجا رفته بودم موزیک زنده داره ولی خیلی صداش بلنده آدم بیشتر از اینکه لذت ببره آزار میبینهآخ

یک ساعت مونوده بود برم دیدم مامانم زنگ زده میگه یوسف با یه دختر تصادف کرده کارشون به دعوا و کلانتری کشیده و ماشینو خوابوندن دیگه حالم گرفته شد ولی کلا شب بدی نبود

پنج شنبه از صبح یوسف رفت دنبال کار ماشین که آخرشم هی گفتن این افسر نیست و اون سرهنگ نیست و ... تا ماشین موند تو پارکینگ منم به پندار میگم برو ببین این بچه چه کار میکنه میگه کار دارم نمی تونم از اونطرف هم اگر وقتی تصادف کرد به من خبر میداد این اتفاقات نمیفتاد حالا به ساغر گفته بود ولی گفت به کسی نگو اونم به ما نگفت امروز به ساغر می گم 70% مقصر تویی اگر می گفتی اینطوری نمیشد بهش برخورد گوشی روم قطع کرد منم اینقدر عصبی بودم تا اومدم خونه خوابیدم آخه من هروقت عصبی میشم وقتی میخوابم و بیدار میشم استرسم تقریبا تموم میشه جالبه نه؟

 شب هم که پندار خونه نبود به دوستم گفتم من خونه تنهام میای پیشم گفت آره دیگه باهم رفتیم بابلسر و یه خورده گشتیم و 10 شب اومدیم خونه و من ماکارونی درست کردم و باهم خوردیم الان یه ساعتی میشه که دوستم رفته و من منتظرم تا پندار بیاد آخه تنهایی میترسم بخوابم البته الانا خیلی بهتر شدم قبلا یه لحظه هم خونه تنها نمی موندم

فردا شب هم عروسی همکارم دعوتیم ولی پندار نمیتونه بیاد با ساغر میرم

/ 12 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دریا

ای بابا اپ قبلی هم که تصادف شده بود[نگران]خدا رو شکر به خیر گذشتن... من یادمه زمانی که ازدواج کردم همسرم تا دو سال کارش جای دیگه بود و اخر هفته ها میومد و تعطیلات ولی من به تنهایی عادت داشتم جالبه خودم شدیدا اصرار داشتم تنها باشم و ارامشم و به هم نزنن اون وقت طفلی مامان همسر با اصرار فراوون من و میبرد خونشون اونجا هم همش رفت و امد چی بگم صبح با سردرد میرفتم سر کار[نگران] راستی اکثر وقتا وارد وبلاگت میشم ارور میده و اینترنتم قطع میشه خلاصه یک مشکلی داره و نمیشه همیشه کامنت گذاشت[متفکر]

مامان مهدیس و محمدراستین

سلام. خدا رو شکر به خیر گذشته. حتما صدقه بدید عزیزم و از داداشتون بخواهید بیشتر دقت کنه. به نظرم حتی تهدید کنید که بهش ماشین نمیدید. چون 2 بار این اتفاق افتاده نگران شدم سحر جون. ایشالله همیشه تنتون سالم باشه.

آرام

خدا رو شکر که چیز مهمی نبوده.

آرام

خداروشکربه خیرگذشته[گل][گل]

پونه

سلام خانومی با عکسای تولد روژین به روزم بیا سراغم وقت کردی.

ناعمه

فدات عزیزم[ماچ]

مامان الیانا

سلام سحر خوشگلم [قلب] بلا از این اقا یوسف دوست داشتنی دور باشه [لبخند] همیشه به گشت با دوستان سحر خانومی [چشمک]

عاطفه

ای بابا خدا رحم کرده بازم میبینم مردما از موسیقی زنده ازار میبینن هی هم میرن اینور اونور ماکارونی میخورن دور لباشون نارنجی میشه خوش باشی خوشگلم

سیما

خدا همگیتونو از بلا حفظ کنه

سعید

من سعیدم 30ساله مجرد عاشق رفتن به خارجم ولی افسوس که بی پولم خوش به حال شما من افسردگی گرفتم تو ایران خدا چه کنم خدا کجایی