سال نو مبارک

سال نو مبارک دوستای گلم

بهترینها رو تو سال جدید براتون آرزو میکنم

 

از 5 اسفند دیگه ناهاراشو
میکس نمیکنم و پرنس من مثل خودمون غدا میخوره و فقط خیلی روند غذا خوردنش طولانی
شده یه کار دیگه که جدیدا انجام میده گل پسرم اینه که دستشو میزاره تو چاه
آشپزخونه و نمیتونه بیرون بیاره و گریه میکنه و من مجبورم کمکش کنم درپوش چاه رو
با چسب چسبوندم سه سوت بازش کرد

داشتم تمیز کاری میکردم
رافونه رو برداشت درش باز کرد همش ریخت رو زمین اولش یه خورده نگاه کرد بعد برا
خودش دست زد و خودشو تشویق کرد

هفته دوم اسفند کلا نرفتم
موسسه هم مهمون داشتم (پسرخالم و خانمش) و هم مهمونی دعوت بودم (سمانه) و هم یه
حال اساسی به خودم دادم و موهامو هایلایت کردم خودم که خوشم اومد بقیه هم تعریف
کردن و همینکه همسر خان خوشش امده کافیه 
چون اگر خوشش نمیومد فوری میزد تو ذوقم ولی خدا رو شکر خیلی خوشش اومد

هفته سوم اسفند سوشیانت
مریض شد اساسی سرماخوردگی شدی همراه با تب پدرم در اومد شب تا صبح بیداری که هیچ
استرس که تبش بالا نره لحظه به لحظه دمای بدنشو چک میکردم خودشم خیلی اذیت شد بچم
خیلی گریه میکرد و کلا در حال تماشای تلویزیون بود هرچی رشتم پنبه شد هم شیرشو کم
کرده بودم و هم کارتون ولی بخاطر اینکه آروم باشه و بیشتر از این اذیت نشه مجبور
شدم هر دوتاشو دوباره زیاد کنم شبها کلا در حال گریه و نق زدن بود و آروم و قرار
نداشت بمیرم الهی بچم بدنش کوفته بود تو این هیرو ویر هم یه مهمونی داشتم و هم
خونه تکونی امسال مادرشوهرم کارگر خودشو برام آورد آخه میگفت خیلی خوبه و منم
کارگر خاصی ندارم و از این موسسه ها هر دفعه یکی رو میارم و از هیچکدومشونم راضی
نیستم

خلاصه که سرماخوردگی
سوشیانت خیلی طولانی شد از استامینوفن هم متنفر بود و همش بالا میاورد طفلکی شوشو
همه شهرو گشت دنبال استامینوفن خارجی پیدا نکرد 
ما هم بزور همینو بهش میدادیم وقتی میبینه گریه میکنه رنگشو میشناسه و شروع
میکنه به عزاداری

از بچگی چند تا شعرو آهنگ
هست که موقع خواب براش میخونم و خیلی دوست داره یکیش یه شب مهتاب فهاد بعد من اینو
مثل دکلمه با حرکات دست و صورت براش میخونم تو مریضی داشتم براش میخوندم دیگه رو
پام بود من حرکتی نمیکردم دیدم با اون حال نزار و خواب آلود داره دستاشو میبره
بالا و مباره پایین وای دیگه من خوردمش

بالاخره بعد 6 روز تبش
قطع شد ولی سرفه و آبریزش ادامه داره خودمم مریض شدم وحشتناک و بخاطر شیر نمیتونم
آنتی بیوتیک بخورم و فقط سرماخوردگی میخورم و اصلا بهتر نمیشم با این حال تهران هم
کار داشتم هم برای پرنسم وقت آرایشگاه داشتم و هم برای خودم و هم خرید داشتم زیاد
خلاصه که با خاله ساغر و دایی یوسف رفتیم و به کارامون رسیدیم پسرم دومین
آرایشگاهش رو هم رفت و ایندفعه بر خلاف دفعه پیش خیلی آقا بود و اصلا اذیت نکرد و
خیلی هم خوشگل شد با اون موهای گوگولیش

یه اتفاق جالب تو
آرایشگاه افتاد یه خانمی اومده بود موهای بلند پسرشو کوتاه کرده بود بعد پشیمون
شده بود و زار زار گریه میکرد که من چرا موهاشو کوتاه کردم و به خودش بدوبیرا
میگفت من خندم گرفته بود ملت برای چه چیزایی گریه میکنن خلاصه کلی دلداریش دادیم و
رفت ناگفته نمونه هم خودش خیلی خوشگل بود هم پسر کوچولوش

بعدش رفتیم آتلیه و برای
پسرم عکس گرفتم ژستایی گرفت که نگو عکساش عالی شدن شوشو جون هم هی دلش داشت ضعف
میرفت برای دیدن تغییرات مادر و پسر ما هم هی تند و تند براش عکس میفرستادیم و دلشو
میبردیم

یه کار جدید پسرم اینه که
وقتی میگی سوشیانت بیا ببوسمت صورتشو میچسبونه رو لبات خونه دختر داییم بودیم
دخترش همسن سوشیانت لباش و تا غنچه میکرد سوشیانت صورتشو میچسبوند بهش

رفتیم هایپر استار
سوشیانت رو شهربازی هم بردم خودش دوست نداشت بازی کنه ولی من که بازی میکردم خوشش
می اومد و میخندید یه باب اسفنجی بزرگ هم اونجا بود که سویانت عاشقش شده بود

خلاصه همه کارامون تموم
شده و منتظر رسیدن بهاریم

چهارشنبه 27 اسفند با کمک
گل پسرم تخم مرغ رنگ کردیم و هفت سینمونو چیدیم البته کم و کسری هم داشتیم که 28
کاملش کردیم

29اسفند دوباره
رفتیم دکتر و هم من و هم سوشیانت آنتی بیوتیک گرفتیم و این آنتی جدید سریعا جواب
داد و هر دومون خیلی بهتر شدیم دیگه غروب 29 م رفتم پیش پندار وهفت سین مغازش رو
هم براش بردم و  برای سال جدید کلی قرار
مدار گذاشتیم و عهد و پیمون جدید بستیم و پیوندمون رو محکمتر کردیم و برنامه هامون
رو با هم مچ کردیم و یه سری هدف برای خودمون گذاشتیم که باید بهش برسیم حدود ساعت
12 برگشتیم خونه و کارای عقب مونده رو تموم کردیم و بالاخره سال نو شد و ما سه نفر
بوس بغل رقص بپر بپر و تلفن بازی و عکس و ....

1 فروردین هم رفتیم اول
به مامانبزرگم سر زدیم و بعدش برای ناهار رفتیم قائمشهر خاله و دختر خاله پندار هم
ناهار اونجا بودن منم که با دخترخاله هاش خیلی جورم و بهم خوش گذشت بعدش هم به
مامانبزرگش سر زدیم و برگشتیم آمل رفتیم مغازه پندار رو قرآن و سبزه برای سال نو
بردیم

2 فروردین هم که
نگووووووووو خیلی خیلی خیلی روز خوبی بود چرااااااا چون تولد مامان سحر بود
هورااااااااااااااااااااااااا

و مامان سحر به وسیله
بابا پندار و آقا سوشیانت حسابی سورپرایز شد

و سورپرایز بزرگتر این
بود که فردای روز تولدم باید با مامانم اینا میرفتم تنکابن مراسم هفت مامان
زنداییم و دیگه تا مهمونا برن 3 صبح شده بود و دو سری ظرف ریخته بودم تو ظرفشویی و
یه سری دیگه مونده بود و خونه به هم ریخته اساسی ولی چی فکر میکنید وقتی برگشتم
خونه مثل دسته گل شده بود چون همسری یکی رو آورده بود و خونه رو برام مثل دسته گل
کرد همش تو اون ترافیک و خستگی فکر میکردم وقتی برسم خونه چقدر کار دارم ولی وقتی
رفتم و خونه رو اونطوری دیدم تمام خستگی راه از تنم در اومدحتی همه ظرفها رو هم جا
به جا کرده بود گفت دلم نمیومد بخاطر تولدت خسته بشی

مرسی عشق همیشه جاوید من

فرداشو کلا من و سوشیانت خواب
بودیم بسکه روز قبلش تو ترافیک مونده بودیم و خسته شده بودیم چقدر شلوغ بود

الانم که از ظهر اومدم
خونه مامانم خاله ساغر و دایی یوسف رفتن دبی و خونه مامانی بدون اینا صفا نداره
خاله ساغر هی میگه اینو برای سوشیانت خریرم اونو خریدم دلمو برد یه لیست گنده بهش دادم
برای ما سه تا خرید کنه میگه همش دنبال خرید شماهام گفتم بدون ما میرید همینه دیگه
راستش ما هم میخواستیم بریم ولی هرچی فکر کردیم دیدیم با وجود سوشیانت هیج کجا
نمیتونیم بریم نه کنسرت نه دیسکو نه پارک آبی فقط میتونیم بریم مال که اونم چه
کاریه گذاشتیم ایشاله تابستون بریم آنتالیا آخه اونجا همش تو هتلی و میشه بچه برد سوشیانت
هم یه خورده بزرگتر میشه حالا تا ببینیم خیلی وقته سفر درست و حسابی نرفتیم

امشب هم خونه عموم دعوتیم
کلی جاها هم مونده که هنوز نرفتیم عید دیدنی

بازم سال نو مبارک

برای همتون آرزو میکنم که
به همه آرزوهای قشنگتون برسید

دوستتون دارم دوستای گلم

 صندلی آشپزخونه رو کشون کشون میبره زیر ماکروفر و شروع میکنه به سیخ دادن

 

 گل پسرم با لباس عیدش

 

پدر و پسر خوشتیپ

 

من و پادشاه قلبم

 

و اینم خونواده بهاری من

 

/ 8 نظر / 42 بازدید
p

pranses koochoolooye man[قلب]

ال

سلام سحر جووونم سال نوت مبارک چقدر موهات بهت میاد خیلی خیلی خیلی ناز شدی عزیز دلم.سوشیانت خیلی ناز شده عزیزم دلم واست ی ذره شد امیدوارم سال جدیذ واستون پر از اتفاقهای رویایی و عاشقانه باشه

محمد

سلام خواهري خوب هستين سال نوتون مبارك . وبلاگتون فوق العاده است من كه خيلي خوشم اومد فقط چندتا تعريف و گله بكنم 1.اولين ازطرف من روي ماه پسرتون رو ببوسين ماشاالله خيلي خوشگل و باحالن انشاالله هميشه همتون سلامت باشين . 2.خواهرم به چشم خواهري هم شما خيلي خوشگلين هم شوهرتون خب ولي شما اصلا به شوهرتون نمياين يعني بهم نميخورين اما حيف نيست شما اين همه زيبايي كه خدا بهتون داده رو با حجاب بهتر جلوه بدين من اصلا اهل نصيحت و...نيستم من فقط ميخوام بگم به خاطر زيبايي كه خدابهتون داده براي سپاسگزاريش لطفا حجابتون رو رعايت كنين 3.انشاالله سه تايي تا اخر عمر باهم خوشبخت زندگي كنين اگه به وبلاگم سربزنيد يه دنياممنون ميشم .

یاسمن

سلام سحر خانم عیدت مبارک خوشگل شدی.

مادر

سال نوتون مبارک امیدوارم گل پسرتون همیشه سلامت باشه سحر جان ماشاله چقدر خوب لاغر و خوشتیپ شدی

سودی مامان پندار

سحر عزیز ایام بکام. ماشالا چشم نخوره ایشالا ماه شده گل پسر قند و عسل[قلب] خودتم که عااااااااااالی ( ماشا...)

مژده

چی شد سحر جون چرا پیام من رو ثبت نکردی ? حقیقت تلخه ولی نباید ازش فرار کنی !!!!