یک ساله شدن پرنس کوچولوی من

شنبه شوشو خان بهمون حال داد اساسی یعنی اصن کن فیکون کرد باورتون نمیشه این شوشو تنبل با من اومد پیاده روی یعنی افتخار دادن کلی به من و گل پسرم

خلاصه که تو مسیر به دو تا قنادی هم سر زدیم و کیک تولد عسلی رو سفارش دادیم

شکرت خدا

گل پسرم بزرگ شده قربونش برم من

البته آخر شب حالمونم گرفته شد چون پسری بازم ضربه خورد میز تلویزیون رو گرفت بلند شه خورد زمین الهی مامانت فدات شه

یکشنبه مهمونی خونه خالم بود با فامیلای بابام من و پسرم زود رفتیم و اونجا خوابوندمش تا توی مهمونی سرحال باشه کل تایم مهمونی دنبالش بودم که بلایی سر خودش و خونه خالم نیاره موش کوچولوی من مدام میرفت تو آشپزخونه زیر میز و یهو پای خالمو میگرفت که بلند شه و اونم فکر میکرد موش اومده تو خونه و دو متر میپرید

دوشنبه بیدار که شدم سوشیانت رو سپردم دست ساغر و شروع کردم به تمیز کاری خونه پدرم در اومد این روزا چون پنجره ها زیاد باز میشن خونه خیلی زود گرد و خاک میگیره بعداز ظهرشم یه سر رفتم خونه مامانم و از اونجا هم رفتیم خیابون گردی

سه شنبه دعوت شدیم محل کار پندار خیلی خندیدیم آقای رضازاده که تقلید صدا کار میکنه رو آورده بودن و کلی خندوند همه رو سوشیانت تو این شلوغ پلوغی یک ساعت و نیم خوابید بعدازظهرش هم 4 ساعت تو خونه خوابیده بود آخه دیدم دوباره بدنش ریخته بیرون بهش هیدروکسیزین دادم بچه منگ شد و خوابید

فقط تو کل خواب پتو سرش نمیزاره یعنی تا یه چیزی میکشم روش میزنه کنار منم از روی اجبار و به سختی چیزی روم نمیکشم که اگر یه وقت هوا سرد شد حواسم باشه و به زور یه چیز بندازم روش

یه عادت دیگه سوشیانت اینه که میخواد بره از نزدیکترین مکان ممکن تلویزیون ببینه و به صورت ایستاده یه وقتایی پاهاش خسته میشه رو دو تا زانوش میشینه و فورا دوباره بلند میشه می ایسته قربونش برم الهی

شدیدا مشغول تدارکات تولدش هستم و شبها تا ساعت 4 صبح مشغولم

وای پسر کوچوله یک ساله من

از چهارشنبه فشار کاری برای تولد خیلی خیلی زیاد شد دیگه حسابی مشغول بودم پنج شنبه هم بردمش آتلیه و کلی عکس خوشگل ازش گرفتم فقط یه چیزی که هست سوشیانت خیلی پسر خوبیه و اصلا گریه نمیکنه و همکاری میکنه ولی از اونطرف هم اصلا نمیخنده یعنی چه تو آتلیه چه تو تولدش خودمونو میکشتیم یه لبخند کوچولو میزد

پنج شنبه شب هم خونه عمم دعوت بودیم و تا برگردیم خونه ساعت 2 صبح شده بود و همین باعث شد خیلی از کارا عقب بمونیم تا 8 صبح مشغول دیزاین بودم از طرفی نصف شب بادکنک میترکید و سگ همسایه واق واقی سر میداد که خدا میدونه

دیگه جمعه ساعت 1 بیدار شدم و مشغول بقیه کارا و شکر خدا تا 5 بعدازظهر تموم شده بود کارا

و به این ترتیب جشن تولد پرنس کوچولوی من شروع شد

   

                      
ظاهرا خیلی به همه خوش گذشت و همه از بزرگ و کوچیک حسابی رقصیدن و خوش گذروندن و پسرم بانی یه جشن خیلی خوب شد
 
پرنس زیبای من یک ساله شدنت مبارک
 

 

/ 11 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راحله

سحر بهتر نيست نظراتو اول تأييد كني بعد بذاري؟؟؟ چه حسوووووودن بعضي ها!! [سوال]

اسمان

تولدش مبارک تولد تولد تولد تولدش مبارک جیگر خاله

پریچهر

عکسای تولد پرنس خیلی قشنگ شد واااااااااااای ولی سحر جون نوشته هات کو ...؟ ننوشتی چیزی؟

Hasti

چه آدمای اُزگل و بیکاری پیدا میشن!! خودتو سوشیانتو عشق است سحر جونم... راستی تولدش تِــم داشت؟؟

دریا

عزیززززززززززززززم تولدت مبارک خوشگل من..چه کیک خوشگلی به به[هورا][دست][ماچ]

همیشه به شادی

فرناز

سلام سحر جونم خوبی؟؟ چه خبرا؟ با تاخیر تولد گل پسرت مبارک.. سحر جان من امروز متوجه شدم باردارم (: از الان افتادم به فکر زایمان!!! راستش از طبیعی خیلی میترسم! از الان میگم سزاریــن.. خواستم از تو که تجربه داشتی بپرسم. راضی هستی؟پشیمون نیستی؟ ممنون میشم توضیح بدی.

آزاده و ساینا

تولدت مبارک خوشگلمممممممممممم[ماچ]

شیما مامان شاهین کوچولو

تولدتذمبارک پرنس خوشگله... ایشاله 120 سالگیت.[ماچ] چ عجب مامانت کلی ازت عکس گذاشت.دیگه کم کم داشتم نا امید میشدم دیگه نبینمت پسر کوچولوی دوست داشتنی. [بغل] عکسای اتلیه هم قشنگ بودن. وویییییییی اون موهای بلند و خوشگل موهای مامانیه عایا؟[نیشخند]

یگانه

تولدت مباااااااااارک بیا شمعاروفوت کن گل زیبا که همچین روزی تو اومدی دنیا [دست][دست]