یه کوچولو خبر خوب

شنبه صبح رفتیم دوباره آزمایش گرفتیم شده بود
12.6 یعنی یه مقدار دوباره زیاد شده بود بعدازظهرش دکتر خودمون یه نامه داد ببریمش
به یه دکتر دیگه نشونش بدیم بردیمش اونجا دکتر گفت نگرانی نداره ولی امکان داره
دوباره کارش به فتو تراپی بکشه وای دلم ضعف رفت نمیتونم تصور کنم بچم دوباره بره
تو اون دستگاه و با ملافه و با چشمهای اشک الود در حالیکه از گرسنگی دستاشو میخوره
بهم بدنش خدایا خودت کمک کن بچم حالش زودتر خوب شه دیگه طاقت ندارم

و دوباره دکتر جدید براش چندتا آزمایش نوشت که
گفت پس فردا ببرینش خدا رو شکر یه روز پسرم از شر آمپول خلاص شد

ولی دیگه شب من و مامان و ساغر هلاک بودیم
سوشیانت بیقرار بود و اصلا شیر نمیخورد منم آبسه کرده بودم و تب داشتم و تمام بدنم
درد میکرد بیقراری و شیر نخوردن پسری هم حسابی کلافم کرده بود واقعا داشتم میمردم
و بیخود گریه میکردم پندارم تا دیر وقت سرکار بود دیگه استامینوفن خوردم و کمپرس
آب گرم گذاشتم و دوش داغ گرفتم تا بالاخره بعد 5 ساعت حالم بهتر شد از اونطرف دلم
برای پندار هم حسابی تنگ شده چون شبا پیش ما نمیمونه و میره خونه از بس که خودخواه
برای اینکه شب بیداری نکشه میره خونه بهش گفتم امشب پیشمون بمون گفت نه ولی شما که
خوابیدین میرم حالا من در حال درد کشیدن و اشک ریختن با مامانم و ساغر و خالم
نشستیم پندار خداحافظی کرد و رفت یعنی مردا بعضی وقتا موجوداتی میشن ........

منم دوتا اس ام اس دندون شکن براش فرستادم که
نصف شب زنگ زد میام اونجا و منم گفتم دیگه فایده نداره

یکشنبه حال بچم خیلی بهتر بود و خوب شیر میخورد
و همین باعث شد منم حالم بهتر بشه پندار ظهر اومد و از دلم درآورد و منم که فوری
.... میشم

سوشیانت سر پیری شیر خوردن یادش رفته و دوباره
برای شیر دادن به دردسر میوفتم و مامان باید بیاد بالا سرمون تا بتونم بهش شیر بدم

طفلک مامانم خیلی خسته شده همینطوری پیش بره
دیگه کمر و پا براش نمیمونه علاوه بر رسیدگی به من مدام مشغول بشور و بساب از طرفی
من میگم بسه دیگه برم خونه خودم مامانم که قبول نمیکنه هیچ بابام بطور جدی ناراحت
شد و میگفت من بدون سوشیانت چکار کنم عصبانی شد و گفت شما میخواید برید بچه باید
پیش ما بمونه از طرفی خوشحالم که بچم اینقدر عزیز از طرفی دلم میخواد برم خونم
اونجا راحت ترم و همه چیزم سرجاش اینجا تو یه اتاق دارم زندگی میکنم و همه چیز
خیلی به هم ریخته است ولی حالا حالاها موندگارم دلم نمیاد دلشونو بشکونم

دوشنبه رفتیم برای آزمایشا ت بعدی و ایندفعه زردیش 12.2شد و کورسوی امیدی تو دلمون پیدا شد و کمی آروم گرفتیم 

سه شنبه پسر گلم به اولین مهمونیش رفت خونه دخترعموم شیسا و خیلی جالب بود تا رسیدیم همه جیغ و دست و هورا و شازده منم انگار که خجالت کشیده باشه با دوتا دستاش صورتشو پوشوند خیلی بامزه شده بود ولی خیلی زود برگشتیم چون بچم خسته می شد تازه برای اولین بار لباس مهمونی پوشوندم تنش شبیه آدم بزرگا شده بود منم بعد 20 روز یه خورده به خودم رسیدم و به قول پندار رنگ و رو اومدم

چهارشنبه دوباره بردیمش دکتر برای چکاب زردیش یه قطره بهش دادن گفتن امروز نیاز به آزمایش نداره 72 ساعت بعد بیاریدش

خدا کنه حالش زودتر خوب شه

منم که کلا در خدمت شازده ام چون زردی داره زیاد باید شیر بخوره و همین باعث شد بد عادت بشه و کلا دلش میخواد تو بغل باشه و بخوره البته خوب نمیخوره ولی همین که تو دهنش یه چیزی باشه دلش خوش ولی برای من خیلی سخت شده مثلا شب 4 بیدار میشه 6 میخوابه یعنی کلا خوابیدن برای من تعطیل روزا هم 4 ساعت بیدار 1 ساعت میخوابه

پنج شنبه جواب آزمایشش رو گرفتیم شکر خدا مشکل نداشت ولی گفتن آزمایش اد ر ا رش باید دوباره انجام بشه

بابام به طور جدی میگه خونتو پس بدین تا خونه خودتون آماده بشه پیش ما بمونین من نمیتونم بیام خونه سوشیانت نباشه منم روم نمیشه به بابام نه بگم ولی به مامانم گفتم باهاش صحبت کنه

مامان و بابام خیلی بهش وابسته شدن هردوشون تا قبل از به دنیا اومدنش اونقدر احساساتی نبودن و هرکی میگفت نوه از بچه عزیز تره قبول نمیکردن ولی حالا دارن این مسئله رو تجربه میکنن و حتی بابام میگه داره جای یوسف رو برام میگیره ولی خوب برای من سخت میشه چون دلم نمیاد ازشون دورش کنم از اونطرفم برم خونه خودم هر روز اومدن به خونه بابام سخت میشه

ولی پسرم خیلی خوش شانسه که همه اینقدر دوستش دارن

 جمعه بابا و مامان پندار اومده بودن سوشیانت خیلی بیقراری می کرد فقط میخواست بهش شیر بدن  آخرش من بیهوش شدم و مامان با هزار مکافات خوابوندش

راستی رفتین رای بدین؟ چرا ملت اینطوری میکنن چند شب آسایش نداریم واقعا چرااااااااااا؟

در مورد مرخصی زایمان کسی چیزی نمیدونه بالاخره اضافه شده یا نه؟

/ 21 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تنها

ایشالله زودی خوب میشه عزیزممممممممم نگران نباش [ماچ]

نفس

سوشیانت یعنی چی؟؟؟؟؟ سحر خیلی مسخرست!ناراحت نشیا نظرمو گفتم..

آبجی

ای جانممممممم خدایه من سحری من خواهری ببخشید من یه مدت به خاطر مسائلی نمی نوشتم ولی دلم طاقت نیاورد امروز به خدا خوبی خوشی جاننننننن جیغ بکشم من الان سوشیا بغله مامانیشه ای جانم حالش چطوره خدا کنه دیگه زردی تا الان کامل برطرف شده باشه داستان زایمان رو که نوشته بودی میخ شده بودم انگار داشتم لحظه به لحظه کنارت می اومدمو همراهت بودم به دل خوش ان اشلله خوشبختی و عاقبلت بخیریشو ببینی کی کی کی یکی عکسه گل پسرمونو رومی زاری خاله ها ببینننش دلم اب شد به خدا راستی عکس سیسمونی هم می خوایما هوارتا بوس از مامانشششششششششششش هوارتا بوس از خوده خوشگلششششش

سارا

نفس جون، سوشیانت یا سوشیانس یعنی مُنجی و در دین زرتشتی به معنای ناجی نهایی زمین از ظلم و تیرگیه. اسم بسیار زیبا و با معناییه. عادت به تلفظش نداریم چون زیاد نشنیدیمش ولی این هم از زیباییش کم نمی کنه. و اینکه خوبه اگر از چیزی خوشت نمیاد نظرت را برای خودت نگه داری؛ مخصوصاً اگر نام نوزاد تازه به دنیا آمده ای باشه. چرا باید یه همچین حرفی به یه مادر بزنی؟ تو اسم فرزندت را چیز دیگه ای بگذار. یه کم ادب، یه کم رعایت حد و حدود هم خوبه...

سارا

سارا خانوم ممنون از توضیحاتت.ولی هر اسمی صرفاً جهت معنیه خوبش که دلیل بر قشنگ بودن اسم نمیشه!خودت داری میگی در دین زرتشت..! نمیدونم شاید دین اینا فرق میکنه!!

نفس

چقد جالبه این وبلاگ!واسه نویسندش کامنت میذاریم،خواننده هاش جواب میدن!سارا جون شاید خیلی اسامی باشه که معانی خوبی داشته باشه.ولی بهتره که یه ذره جا افتاده باشه.خوبه حالا زرتشتی نیستن بعضیا..!

ناعمه

ey joonam khejalatie man ye ax azash bezar dg delemon ab shodesh

عاطی

عزیزم مرخصی رو 9ماه اعلام کردن ولی هنوز بخشنامش برای ادارات نیومده و ما هنوز همون 6ماه رو اعمال میکنیم. سوشیانت هم انشاالله بحق این روزای خوب حالش خوب خوب میشه، تولدوامام زمان براش شکلات یا شیرینی پخش کن

دست کوچولو

امان از زردی .. خدارو شکر الان خوبه خوب شده؟ سوشیانت یعنی چی ؟ چه اسم قشنگی

آزاده

وای که زردی چقدر بده، پسر ما هم زردی گرفت روزای اول. می فهمم چی کشیدی. عزیزم وبلاگ جالبی دارین ولی پست های تیر ماه رو نمی تونم ببینم[سوال] با اجازه لینکتون می کنم، اگه دوست داشتین به ما سر بزنین و لینکمون رو اضافه کنین.