یک ماهگی پرنس من

شنبه پسرم برای اولین بار به زادگاه باباش رفت و به مامان جون و باباجونش سر زد مامانبزرگ پندار هم اومد اونجا تا ببینتش مامان و بابا و خاله من هم دعوت شده بودن و برای اولین بار شازدمون روی صندلی خودش و به تنهایی عقب ماشین نشست کل راه خواب بود ولی من استرس داشتم و مدام بهش نگاه میکردم و شکر خدا به خیر گذشت

یکشنبه اولین ماهگرد تولد پسری بود بردمش بهداشت و وزنش 4400 و قدش 52 سانتیمتر بود فداش بشم من بعدشم رفتیم خونه خالم و تا سه شنبه اونجا مهمون بودیم

یک ماهگیت مبارک پرنس کوچولوی من

روز اولی که رفتیم خونه خالم سوشیانت دل پیچه بدی گرفت و منم چون دو روز بود غذامو کم کرده بودم انگار شیرم سیرش نمیکرد و مدام گریه میکرد و از 8 غروب تا 6 صبح داشت منو می مکید و دیگه منم اشکم در اومده بود هم خسته شده بودم و هم دلم براش میسوخت آخرش دکتر گفت دو وعده شیر کمکی بهش بدین که من چون روز قبلش خوب خورده بودم فرداش دوباره شیرم خوب شده بود و بچم سیر شد خلاصه دکتر گفت تا بچه 6 ماه نشه نباید رژیم بگیری حالم از خودم بهم میخوره خیلی چاق شدم و واقعا تا 6 ماه دیگه افسرده میشم

سه شنبه بردمش خونه داییم سفره ابوالفضل گذاشته بود و پسر خیلی خوبی بود عزیزمممممم

قبل از اینکه بریم خواستم عوضش کنم مامانم هم نبود حسابی دسپاچه بودم کرم پاشو گذاشتم بالاسرش اونم در یک لحظه غافلگیرانه دستشو کرد تو کرم و بعد تو موهاش وای حالا پاک کردنشو بگو بالاخره با دستمال مرطوب تمیزش کردم

شبش هم طبق معمول تا بخوابه ساعت 6 صبح شد

چیزی که هست گل پسرمون بغلی شده یعنی یا باید شیر بخوره یا تو بغل باشه مست خوابم که باشه تا میزاریمش تو جاش بیدار میشه هلاکم به خدا ولی وقتی قیافشو میبینم همشو یادم میره و میخوام بخورمش اونم چی درسته

چهارشنبه بردمش دکتر برای چکاب که همه چیز خوب بود بعدشم بردمش آدیداس که حراج زده بود و مامانم کلی دعوام کرد که چرا هنوز 40 روزش نشده میبریش بیرون

 

موقع شیر دادن خیلی حس خوبی دارم سوشیانتم همینطور مخصوصا که این روزا ماساژم هم میده و قدرت دستاش کاملا محسوس شده وقتی نگاش میکنم اشک تو چشام جمع میشه و میرم تو فکر بچه های یتیمی که هیچوقت بوی مادر و مکیدن از پ س ت ا ن مادر رو تجربه نمیکنن و کسی بغلشون نمیکنه این روزا خیلی به این موضوع فکر میکنم و گریم میگیره دست خودم نیست دلم براشون کباب میشه

پنج شنبه مامانم و بابام رفتن گیلاس و هی سفارش میکردن ما بریم میتونین بچه رو نگه دارینمتفکر

 ما هم خوب تونستیم پسرم بسیار پسر خوبی بود و در نبود مامانی اذیت نکرد

جمعه کلا خواب بودیم جز ساعات شیر خوردن شازده ولی من چون چیزی نکشیدم روم احساس سرماخوردگی دارم بدنم درد میکنه

برم بخوابمخمیازه

/ 15 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرد كوچك من

سحر جون الان به تنها چيزي كه بايد فك كني خوب وزن گرفتن پسرت هست يه كمي كه بگذره خيلي زود به وزن طبيعي برميگردي خيلي نگران اين موضوع نباش اي جوونم[ماچ]

آبجی

ای جانم به اینشازدهههههههههههههه خدا حفظش کنه عزیزه دلمممممم خدای من پودرو خالی کرد رو سرش هی تن تن ازش برامون عکس بزار لطفاااااااااا مامانی سحر

مینا

سلام سحر جون به سلامتی ایشالله دامادش کنی عزیزم پسرت خیلی بامزس امیدوارم زیر سایه پدرو مادر بزرگ بشه همیشه خوش باشی [گل][قلب]

برای تو

سلام پرنسس منم هم بغلی بود خیلی هنوز هم گاهی به پاهام می چسبه م ی خواهد همانطور که کارها رو می کنم بغلم باشه الهی که همیشه شاد و سالم باشه پسرت

سارا

سحر انگلیسیت چطوره؟ من از ذوقم رفتم چند تا سایت درباره ی رژیم بعد از زایمان یه چیزایی خوندم :)) ولی انگلیسی بودن :|

ناعمه

عزیزم سلام در وبلاگ http://meysamak.blogsky.com/ مسابقه خنده کوشولها برگزار شده و پسر عمه منم شرکت کرده در گروه 2 شماره 1012 ممنون میشم بهش رای بدین و به دوستاتونم بگین بهش رای بدن

سارا

آخی :)) حیف شد. ولی کلاً نوشته بودن که پروسه ی وزن کم کردن رو اصلاً یه چیز سریع تصور نکنید و از خودتون انتظار زیاد نداشته باشید. صبر کنید و صرفاً عادت های غذاییتون رو کمی عوض کنید در وهله ی اول. نوشته بود مادر باید بعد از زایمان مدتی وقت به بدنش بده که التیام پیدا کنه (فک کنم این وقت واسه سزارینی ها بیشتر هم باید باشه) و بعد هم کسانی که شیر می دن باید این فرایند را آهسته تر دنبال کنن. نگران نباش سحر جون. کار خوبی کردی رفتی دکتر. شنیدم دکتر کرمانی، اگر آدم چیزایی رو که می گه درست اجرا کنه، خیلی کارش عالیه. بوس و بغل

ربیعه

دو تا کار را امتحان کن شاید کمکی کرد اولا کنارش دراز بکش بهش شیر بده خوابش برد فرار کن دوما هم یک باشت بذار زیر تن گل پسر موقع شیر خوردن بعد با همون بالشت بذارش رو زمین اینجوری کمتر احساس میکنه . تازه راحتتر هم هست عرق هم نمیکنه افتادگی سینه هم برای شما خیلی خیلی کمتر میشه خستگی بدنیت هم کمتر میشه چون خم نمیشی روی بچه خدا ایشالا تو را براش نگه داره تا دو سال شیرش بدی

ناعمه

سلام برو به مسابقه خنده کوشولها امروز عکس خواهر زادم در گروه هفت شماره 1062 بهش رای بدین و در گروه دو شماره 1012 به قوانین رعایت کنین http://meysamak.blogsky.com