پسرم دو ساله شد باباش سی و هفت ساله

ماه ماه کادو بازی بود و
البته خوش بحال همسری حسابی کادو بارون شد سه تا مناسبت به نفع آقا سالگرد عقد و
روز پدر و تولدش

آقا سوشیانت هم که در فوت
کردن شمع استاد شد و ایشاله برای تولدش مشکل نداریم فقط میگه هی روشن کنید من
خاموش کنم

روز به روز پیشرفتاش بهتر
میشه تمام پازلهایی که داشت  و من باهاش
بازی میکردم اسناشون رو هم بهش میگفتم همه رو میگه 1 تا 10 رو بلده رنگها و اشکال
هندسی رو میشناسه کتابهایی که براش میخوندم رو حفظ و همه شعرهایی که موقع لالایی
براش میخوندم رو کامل بلده زحمتهام هدر نرفن و گل پسرم تا زبونش باز شد تمام علمشو
ریخت بیرون البته زبونشو فقط من میفهمم و باباش

پروژه پوشک رو هم شروع
کردم که بسیار کار سختیه امیدوارم موفق بشم تا ج ی ش میکنه سریع میگه هورااااا و
برای خودش دست میزنه کلا که روزی صد بار میگه هواااااااااا ر رو نمیگه

تراس رو خیلی دوست داره و
ما رو میندازه تو تراس و درو میبنده بعد هی محکم درو باز و بسته میکنه و غش میکنه
از خنده بعضی قتها که در تراس رو باز میزارم وایمیسته دم در و بیرون رو نگاه میکنه
ولی جرات نمیکنه پاشو بزاره اونطرف یه روز بغلش کردم بردمش تو تراس انگار دنیا رو
بهش دادن اینقدر خوشحال بود که نگو الهی قربونت برم من که با یه چیز کوچیک اینهمه
خوشحال میشی

تو این مدت حسابی هم مریض
شده بود و ویروسش رو به من و همسری هم داد و سه تایی مریض شدیم اونم از کجا؟ یه
روز که مهمون داشتم دوتا از دوستام با بچه هاشون بچه یکیشون مریض بود و ماها رو
مریض کرد سرما خوردگی وحشتناکی بود که حالا تقریبا تموم شده و باعث شد سوشیانت
خیلی لجباز بشه و مدام کارتون نگاه میکرد و شیر میخواست خیلی اذیت کرد گریه های
شبانه و روزانه و تو خونه هم حوصلش سر رفته بود کفشش رو برمیداشت و میرفت دم در عزاداری
میکرد و هی میگفت دد اینقدر هم این دد رو قشنگ میگه که میخوای بچلونیش

حتی کارتونی که همیشه
دوست داشت رو نگاه نمیکرد و تا تیتراژش میومد گریه میکرد فقط نیوتن کوچولو رو دوست
داشت ولی الان خوب شد

اینقدر که به هوای ماست
بهش استامینوفن خوروندم از ماست بدش اومده بود ولی الان دوباره خوب شد نصف شب
بیدارش میکردم کارتون میزاشتم بهش ماست میدادم خوب که محو میشد استامینوفن طفلکی
بچم نمیفهمید چی شده اگر تو خواب بهش میدادم بالا میاورد همینطوری هم خیلی بالا
آورده از اون بچه هایی که گریه میکنه برمیگردونه

جدیدا به تام و جری هم
علاقه پیدا کرده و جیغ میکشه و میپره اینطرف و اونطرف با حرکات موش و گربه

دوست نداره رو تخت خودش
بخوابه و میخواد پیش ما باشه و پندار خیلی مخالفت میکنه میگه برای همین یه بالش
میندازیم رو زمین اینقدر اینطرف و اونطرف میکنه تا میخوابه وقتی خوابید میبریمش تو
تختش بعضی وقتها بیدار میشه و گریه میکنه دیگه مجبوریم بزاریمش پیش خودمون یه بارم
که ما هم خوابمون برد تا 7 صبح رو زمین خوابیده بود بچم پندار میگه بره تو اتاق
خودش من دلم نمیاد گناه داره خیلی زوده

یه شب هم رفتیم خونه
پسرخالم دخترش 6 ماهشه از این صندلیهای شبیه روروک داره سوشیانت رفته بود توش
نشسته بود مثل این می مونه که من برم تو یه ماشین بچه خیلی خنده دار شده بود تازه
اسباب بازیهای تامای رو هم میگرفت و نمیداد بهش اون وروجک هم گریه میکرد میگفت
سوشیانت به وسایل من دست نزنه

روز معلم هم برای استادای
موسسه کادو گرفتیم خیلی خوشحال شدن 

یه دو روزی هم رفتم تهران
و ما بقی خریدهای تولد سو.شیانت رو انجام دادم و مامانم و ساغر هم برای سوشیانت یه
ماشین شارژی خوشگل خریدن که تولدش بهش بدن تو این دو روز سوشیانت خیلی خوشحال بود
و چون همش تو دد بود اونم با تیشرت و شلوارک از خوشحال نه چیزی میخورد نه میخوابیدمیدویید
اینطرف و اونرف من و ساغر هم دنبالش

یه روز هم رفتیم بابلسر
همینطور که میگشتیم رفتیم تو یه فروشگاه که اسباب بازی داشت سوشیانت یه جعبه لگو
دید نشست کف زمین درشو باز کرد شروع کرد به بازی کردن حالا مگه بلند میشد آخرش
موبایل دادیم دستش بیخیال شد

از تهران که برگشتم رفتم
خونه دیدم برق نداریم اشتباهی برق خونه رو قطع کرده بودن از طرفی سوشیانت بخاطر
برگشتن به خونه گریه میکرد و منم عصبی به همراه همسر عصبانی تر رفتیم اداره برق و
دیگه کاری کردیم نصف شب اومدن برقمون رو وصل کردن خیلی بی شعورن کارشون حساب و
کتاب نداره

برنامه پوشک گیری خیلی
خوب داره پیش میره پسرم تو خواب بعدازظهر حتی یکبارهم جاشو خیس نکرد و تو خواب
شبانه فقط شب اول یه بار خیس کرد اونم بخاطر بی احتیاطی خودم بود و از شب دوم اصلا
جاشو خیس نکرده تا حالا

حسابی درگیر کارای تولد
پرنس کوچولو هستیم و کارا کم کم داره روبراه میشه

سوشیانت خیلی با نمک شده
ادا اطواراش دیگه داره مارو میکشه هر روز یه کار جدید و یه حرکت جدید داره برامون
صدای حیوونا رو اینقدر قشنگ در میاره که دلت میخواد یه سره قورتش بدیبه من که کلا
میگه می می شانس منه واله کلا منو به شکل غذا میبینه

و اما بالاخره روز تولد
گل پسرم هم رسید ولی بر عکس پارسال اصلا پسر خوبی نبود و همش گریه میکرد ولی به
مهمونها خیلی خوش گذشت و میگفتن واقعا شب به یاد موندنی شد براشون تم تولد هم
زنبور بود که همه خیلی تعریف کردن و میگفتن خیلی قشنگ شده دست خودم درد نکنه

کارت دعوت

گیفت

کادو من و همسری

پروژه پوشک با موفقیت
تموم شد و گل پسرم دیگه غیر از توالت جای دیگه کاری نمیکنه و از روز تولدش هم شروع
شد روز تولدش براش پوشک گذاشتم گفتم از دستم در میره دو سه ساعت بعد دیدم خیلی
گریه میکنه بازش کردم دیدم پوشکش خشک خشک وای بردمش دستشویی بچم داشت میترکید
بمیرم الهی پسر وروجک من ولی پ ی پ ی رو هنوز گاهی تو شلوارش میکنه بعد خودش میگه
آخ آخ آخ آخ وای وای وای

میره کل کتابخونه رو
میاره پایین بعد من دعواش میکنم بعد مثل بز تو چشم من نگاه میکنه من که حرفام تموم
شد یه چشمک بهم میزنه منم مثل همیشه گوشام دراز میشه

آتلیه هم بردمش و اونجا
هم خیلی بد قلقی میکرد کلا این روزا تو مود بد اخلاقیه همش میگه دددددد نمیدونم تو
این دد چی دیده  بعد ساعتها هم که میاد
خونه گریه میکنه دوباره غذا خوردنش بد شده مجبور میشم براش میکس کنم که همه میگن
نکن اینکارو آخه آهن و ویتامینش رو هم قطع کردم میترسم غذا بهش ندم کمبود آهنی
چیزی بگیره

یه سری مهمون رسمی دیگه
هم داشتیم هفته بعد تولد سوشیانت که اونم چون یه سری دوستامون بودن خیلی بهمون خوش
گذشت ولی این مدت خیلی خسته شدم

دیگه هوا حسابی گرم شد و
منم عاشق تابستونم حالا دیگه با خیال راحت پرنس کوچولو رو میبرم گردش کلاس زبانم
میبرمش البته کلاسش از 4 سال شروع میشه سوشیانت اشانتیون کلاسه بعضی وقتها کامل
میمونه بعضی وقتها هم هی میاد هی میره کلا هم که اونجا بجای من مدیریت میکنه و به
همه دستور میده همه هم اطاعت میکنن بعضی روزها هم میبرمش خانه بازی دیگه کم کم
میتونم تنهاش بزارم چون قشنگ یاد گرفته با هر وسیله چه چجوری بازی کنه و خودش از
یه بازی که خسته میشه میره سراغ یکی دیگه ولی من همچنان دنبالش میرم و مربی های
اونجا بهم میگفتن که نباید اینقدر دنبالش باشی و بزار به حال خودش باشه ولی من
نمیتونم چون هنوز خیلی کوچیکه و میترسم بهش آسیب برسهپ ندارم مدام میگه خیلی لی لی
به لالاش میزاری و دوباره گیر داده به جدا کردن اتاقش و من اصلا نمیتونم قبول کنم گناه
داره بچم

استخر وروجک رو هم باد
کردیم و گذاشتیم پشت بوم وای که چه حالی میکنه وقتی میره توش هی بهش میگم شالاپ
شلوپ دستاشو محکم میکوبه تو آب و میگه اردک

مامانم اینا برای تولدش
براش ماشین خریدن میترسید سوار شه بالاخره بعد دو هفته خودش رفت هی بوقشو زد هی
آهنگشو زد و خلاصه رفت توش نشست منم از فرصت استفاده کردم و با کنترل راش بردم و
خوشش اومد حالا دیگه بیرون نمیاد از توش و پندارو مجبور میکنه مدام راش ببره

حرفهای شازده کوچولو

هپو = هاپو

پیسی=پیشی

ادک=اردک

هواااا=هورا

یوهو

دمپی=دمپایی

دههویی=دستشویی

ا اغر=خاله ساغر

چبش=چشم

موغ=دماغ

اوش=گوش

مو

دندن=دهن

گدو=گردو

ابو=ابرو

سی=شیر

اپو=پتو و ......

اگر در برهم ببخشید طی یک ماه نوشته شدهچشمک

 

/ 7 نظر / 120 بازدید
لبخند

عزیزم تولد گل پسرت مبارک آفرین به صبر و حوصلت که اینقدر با پرنس کار کردی عکسای تولد هم واقعا شیک و قشنگ بودند.خسته نباشی خانمی وسایل آموزشی که وایه سوشیانت استفاده میکنی رو چندتاشو میتونی بگی؟منم دخترم 2 سال و سه ماهشه

راحله

مبارك باشه تولد پسري سحر جون كتاب "شادترين كودك محله" رو بگير بخون سحر به نظرم خيلي خوبه! من كه از الان گرفتم واسه بعدا [نیشخند] من از ديجي كالا سفارش دادم اگه بيرون پيدا نكردي

فاطمه

ای جانم همیشه به شادی و خوشی باشید ان شاء الله واقعا که [خرخون] شما روز عقدتون رو هم حفظین و مااصلن یادمون نمی یاد کی عروسیمون بوده[زبان][زبان] مبارک مبارک جشن صدسالگی سحر جون

آسمان

تولد گل پسرت مبارک عزیزم این آدرس جدیدمه

یاسمن

تمام مناسبت ها مبارک باشه سحر خانم مهربون وقتشه یه خواهری برادری واسه سوشیانت بیاری دیگه با هم بازی کنن و بزرگ شن من خودم عاشق بچه ام دوست دارم چند تا بچه داشته باشم و یه خانواده ی کامل باشیم.

رها

[دست] انشالله همیشه دورهم شاد سلامت و موفق باشید[گل] من تازه یه ساله ازدواج کردم وقتی فکر می کنم اینهمه کار جلو رومه وحشت برم می دره[تعجب] آخه من سوسولم [خنده]

دنیایی به رنگ یاسی

به به چه با سلیقه . ماشالله به این همه هنر