هفته 27

جمعه شب زنداییم و دختر نازش اومدن خونمون و شب پیشمون موندن شنبه هم ناهار رفتم خونه مامانم و بعدش اومدم خونه خودم دوشنبه مهمون داشتم و میخواستم برای عصرونه آلاکینگ و کشک بادمجون درست کنم ساغر هم بنده خدا کلی تمیزکاریامو انجام داد و قرار شد کشک بادمجون رو هم برام درست کنه

خلاصه جمعه و شنبه مشغول خلال مرغ بودم

یکشنبه به یوسف گفتم ظهر بیاد دنبالم و باهم رفتیم خرید و من چیزایی که برا مهمونی میخواستم رو خریدم و البته خیلی چیزارم مامانم برام آماده کرد حدود ساعت 6 غروب پندار اومد خونه اولش خوب بود تا اینکه یه چیزی که مثل خوره افتاده بود به جونم و سه روز بود منو درگیر کرده بود باعث شد یه بمب بترکه و نتیجه دعوای من و پندار و خوابیدن آقا روی کاناپه بود ولی از اونجایی که به گفته خودش پیش خدا خیلی عزیز ساعت 3 صبح زلزله اومد و من تو خواب صداش کردم و اونم از فرصت استفاده کرد و مثل فشنگ عزیزم کنان اومد تو اتاق خودمون ولی خوب تا خود صبح نخوابیدیم و حرف زدیم میگه خدا زلزله رو بخاطر من فرستاد

دوشنبه هم که مهمون داشتم آلاکینگم افتضاح شد سسش خیلی رقیق شد و آب افتاد ولی بقیه مهمونی خیلی خوب بود و خوش گذشت پندارم واقعا سنگ تموم گذاشت و تموم کارا رو برام انجام داد از بعد اون بحث زندگیمون خیلی عشقولانه شدهچشمک

بعضی وقتا یه مشکل تو زندگی خوبه از یکنواختی در میاد

سه شنبه هم به مامانم اینا گفتم اومدن خونمون

پنج شنبه هم خونه داییم دعوت بودیم و جمعه صبح که بیدار شدیم با پندار رفتیم باغ بابام و یه خورده لیمو چیدیم اوردیم خونه و رفتیم به خونمون یه سری زدیم که داشتن سقف طبقه 6 رو میساختن بعدش رفتیم دو کیلو کاهو خریدیم و اومدیم خونه همشو خوردیمنیشخند 

مامانم و خاله هام بعدازظهر جمعه رفتن بابلسر و فروشگاهها رو گشته بودن و کلی لباس خوشگل برای پسرم خریدن وای خیلی نازن حتما عکسشونو میزارم

شام رفتیم خونه خالم و به این ترتیب هفته 27 هم تموم شد و وارد هفته 28 شدمقلب

نفس کشیدن سختهافسوس

/ 9 نظر / 23 بازدید
ماهنوش

مگه زلزله اومد سحر؟؟؟!! اینه که میگن دعوا نمک زندگیه (البته کمش!) ان شالله همیشه خوش باشید . مراقب خودت باش عزیزم

ناعمه

ایشالارودتر بهتر بشی عزیزممممم

تنها

ای جووووووووووووووونم ....تورو خدا زودتر لباساشو بزار ببینیم ...ندیده دلم آب شد [ماچ] چشم به هم بزنی این چند هفتم میگذره [بغل] واقعا این دعوا وقهرای الکی یه شیرینی خاصی داره.....منم خیلی وقتا برا تنوع وجلب توجه قهرای بامزه میکنم[مغرور] این غذایی که وگفتی یعنی چه؟؟[نیشخند]

ربیعه

عزیزدلم خیلی مهمون داری بخدا... دیگه بگو کمتر بیان تا بیشتر استراحت کنی.الان رباطهای بدنت شل شدن نمیفهمی چه فشاری بخاطر بلند و نشست بهشون واد میشه ...البته معلومه مهمونهاتون حبیب خدا هستن اما دلم میسوزه دیگه منم آشتی بعد دعوا را خیلی دوست دارم...اصلا بعضی وقتها هوس میکنم شر راه بندازم بخاطر شیرینی بعدش[عینک]

دريا

واقعا ميگن دعوا نمك زندگيه راسته حالا نه دعواي خشونت اميز همين دلگيريهاي كوچيك به اشتي و عشقولانه بودن بعدش ميارزه[نیشخند]

مريم مامان كيارش

به به لباس براي ني ني خيلي كيف داره [لبخند]

مامان روژین و رهام

خوفی مادرشووووور آینده [چشمک]

نازی

تا باشه از این زلزله هااا[نیشخند] آلاکینگ چیه؟ غذاست یا دسر؟ ای جان. چه لذتی داره خرید لباس واسه نینی .اونم اولیش[چشمک]

آزاده و ساینا

لباسهای خوشگلش مبارکش باشه. امیدوارمممممممممممممم همه چی به خوبی بگذره..........مواظب خودت باششش تو عید.........اضافه وزن[پلک][چشمک] سال خوشی رو واست آرزو میکنم عزیزم[ماچ]