اولین خنده صدادار و اولین گریه با اشک

شنبه سوشیانت گریه میکرد و من جغجغه شو تکون دادم و در کمال ناباوری و برای اولین بار دیدم ساکت شد خیلی جالب بود دوتایی هم تنها بودیم ساغر و یوسف رفتن گیلاس مامانمو بیارن مهتاب دوست ساغر هم باهاشون اومد دیگه پسرم داره کم کمک عکس العمل نشون میده

یه رفتار جالب دیگش هم اینه که دیگه گردنشو کمتر میزاره روی شونه هامون و بیشتر سیخ نگه میداره و گردنش تکونای کوچولو میخوره وای خیلی بانمک میشه مخصوصا وقتی از پشت نگاش میکنی فقط دو تا چشم معلومهبغل

یکشنبه برای اولین بار پسرم با صدا خندید و جغجغه رو هم چند ثانیه تو دستش نگه داشت ولی مثل اینکه چشمش زدم چون مامانم بردش حموم بعد حموم گریه ای میکرد که نگو و برای اولین بار اشکش رو دیدم که رو صورتش جاری شد

خدایا دلم کباب شد مامانت بمیره و اشکت رو نبینه پسرم

بعدازظهرش رفتم مهمونی خونه یکی از دوستام و پسرم تا برگردم خواب بود و مامانی رو اذیت نکرد

دوشنبه من و پسرم همدیگرو بغل کردیم و خوابیدیم وای که چقدر چسبید عالی بود اینقدر آروم خوابیده بود جم نمیخورد حدود 4 ساعت بدون ورجه وورجه خوابید هر دومون حسابی لذت بردیم ولی بقیه حسابی از خودشون حسودی در وکردن

سه شنبه رفتیم قائمشهر شب که برگشتیم پندار طبق معمول رفت خونه سوشیانت هم که خیلی اونروز گریه کرده بود به خواب عمیقی فرو رفت 4 صبح دیدمتلفنم زنگ میخوره پندار بود میگفت با سر درد عجیبی از خواب بیدار شدم  درو وا کن دم درم حالا همین موقع سوشیانت از خواب بیدار شد دوباره رو پام خوابوندمش پندار گفت بزار همینطوری بخوابه منم چون با بالش گزاشتم بخوابه تا صبح بالاسرش بیدار بودم که اتفاق بدی نیفته مامانم و پندار میگن دیوونه ای ولی چیکار کنم دکترا میگن تا 6 ماهگی نباید بالش زیر سرش باشه خطرناکه

مامانم این روزا حسابی درگیر مامانش مامانبزرگم حالش خیلی بد قندش رفته بالا و چون نمیتونه راه بره تمام بدنش زخم شده چهارشنبه دیگه بردنش بیمارستان بستریش کردن این روزا من تقریبا همیشه خونه مامانم اینا تنهام برم خونه خودم خیلی بهتر ولی اجازه نمیدن برم حالا قرار یه ماه بریم گیلاس بمونیم اگر رفتیم که خوب ولی اگر نرفتیم هر طور شده میرم خونه خودم

پنج شنبه و جمعه رفتیم قائمشهر و به محض اینکه رسیدیم شروع کرد به گریه کردن حالا مامان پندار هم مهمون داشت خلاصه این بچه اینقدر گریه کرد تا مهمونا زودتر از موعد فرار کردن بعدش بچم ساکت شدتعجب

فقط میخواست مهمونا رو بندازه بیرون

جمعه هم رفتیم جاده نظامی و یه خورده دور زدیم ولی بازم شب دلپیچه گرفت و حسابی گریه کرد میگن تا 3 ماهش بشه همینه خدا به خیر بگذرونه بچم خیلی عذاب میکشه یعنی تقصیر منه ؟؟؟؟؟؟

/ 16 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تنها

اییییییییییییییییییییی جونم [بغل] خوب میشه نگران نباش...من که تجربه مادرشدنو نداشتم برا همین نمیتونم کمکت کنم [گریه] هر شب براش اسپند دود کنیا ...دستای مهربونشو ببوس راستی چاقی شکمت روبه راه شد ؟

آزاده

عزیییییزم پس حسابی درگیرتون کرده وروجک :-* دیگه این فسقلیا هر روز یه تغییری نشون میدن و کلی آدم ذوق میکنه. ولی نگران نباش دوستم بعضی بچه ها دلپیچه هاشون خیلی زودتر از 3،4 ماه تموم میشه[لبخند]

آزاده

راستی سحر جون به ما دکتر گفت از 1 ماهگی به بعد میشه شربت گریپ میکسچر داد که واقعاً هم اثر میکرد و کسرا آروم میخوابید

ناعمه

ای جونممممم عسیسمممممم

دزی

می دونی به نظر من هر چی زودتر بری خونه هم برای خودت راحتره و هم برای مامان اینا. آقا پسر گلت هر چه بزرگتر بشه شیرین تر میشه و دل کندن ازش برای مامان اینا سخت تر میشه. اینطوری یواش یواش رشته زندگیت هم از دست در میره. پس درسته سخته اما زودتر عملیش کن تا خیالت راحت شه. همسر هم گناه داره همش در رفت و آمده. آب زیاد می خوری؟ خاک شیر و عرق نعنا چی؟ اینا رو اگه سعی کنی بخوری پسری هم کمتر دل درد می گیره. مرسی که زود زود خبر می دی و ببخش که بعضی وقتا تنبل میشم و کامنت نمی زارم [خجالت][قلب]

مادر دوقلوهای ناهمسن

سلام چشم به هم گذاشتیم رسید به این مرحله انشالله هر چه زودتر دلژیچه هاش هم خوب میشه خوب شیرینکم یه عکس از ش بذار دلمون آب شد.

h

سحر جونم راستی عرق نعنا بخور

برای تو

سلام خانومی عزیزم دیدن اولین عکس العمل های بچه ها خیلی با مزه است حالا تازه صبر کن اولین بوس بهت بکنه دیگه واقعا روی ابرها راه میری

ربیعه

این حرفا چیه...تقصیر کسی نیست بچه گریه میکنه دیگه... ایشالا زودتر خوب بشه مانی تا 7-8 ماهگی گریه و زاری داشت... ببین اگه بچه پاش را به طرف شکمش جمع میکنه نفخ داره و شما باید پرهیز کنی غذاهای سردی و نفاخ نخوری اما اگه بچه پاهاش را به سمت بیرون میکشه (اصطلاحا قد میکشه) کولیت نوزادی داره و عملا کاری نمی تونی بکنی براش باید اونقدر گریه کنه تا قرارگیری روده هاش منظم بشه که حدود 6 ماه طول میکشه ... تو مامان خیلی خوبی هستی این فکرا را نکن مامان بزرگت هم ایشالا زودتر خوب بشن خدا کمکشون کنه

D

shoma vaghan cheghadr sosolin.bikaro alafid shomaha.