هفتمین سالگرد عشقمون و کلی پیشرفت برای سوشیانت

هشت فروردین دختر داییهام
اومدن خونمون با سه تا بچه شیطون بلا سوشیانت نمیرفت تو جمعشون و دو بارم یکیشون
موهاشو کشید و سوشیانت کلی گریه کرد چون همش تنهاست و بچه ای دوروبرمون نیست دعوا
کردن و دفاع کردن از خودش رو بلد نیست شاید هوا گرم شه بفرستمش مهد روزی یکی دو
ساعت شاید اینطوری زبونشم باز شه یعنی آرزوم شده که صدام کنه

ساغر و یوسف هم ساعت 2:45
9 فروردین به سلامتی برگشتن مردم از استرس تا برگردن مامانم بیشتر بهم استرس وارد
میکرد

و صد البته که کلی
لباسهای خوشگل نصیب من و پندار و سوشیانت شد مخصوصا سوشیانت که نگوووووو چه
لباسایی خالش براش آورد

علی هم به دایره لغات گل
پسرم اضافه شده بابام بهش یاد داد تو ماشین طی مسیر تنکابن خیلی هم قشنگ میگه ع
تشدید دار با یییی کشیده

تا آهنگ پخش میشه شروع
میکنه به رقصیدن از نوع بشین پاشو

با پا هم ارگ میزنه و
همچین پاهاشو فشار میده و ده تا دکمه رو با هم صداشونو در میاره و رو ارگش راه هم
میره چقدر دووم بیاره خدا میدونه

از 16 فروردین پسرم طوطی
شد هر چی که بگیم تکرار میکنه حتی کلملتی مثل قسطنطنیه ولی هنوز خدش حرف نمیزنه
ولی فهم و درکش تو مسائل خیلی خیلی بیشتر شده و خیلی بیشتر میفهمه

از بی انترنتی دارم
میمیرم دیگه خیلی روزهای خوب و شادی رو پشت سر گذاشتیم انشاله برای همه همینطور
بوده باشه اینقدر مهمونی رفتیم و مهمونی دادیم و شام بیرون رفتیم و یک کیلو وزنم
اضافه شده حالا کی بتونم دوباره برش گردونم خدا میدونه تو ماه بعد هم که کلا تولد
بازی و روز پدر و و مهمونی های متفرقه دیگه و بازم بخور بخور داریم حالا میزارم
بعد تولد سوشیانت که دیگه ماه رمضون میاد آخه امسال میخوام روزه بگیرم عاشق لحظه
افطارم البته سحرم خیلی دوست دارم ولی همیشه از تنبلی نمیرسم بهش

برای روز زن کادو نگرفتم
و ولی در عوضش دو روز بعدش پندار یه صنایع دستی خوشگل برام خرید و داد برام خیلی
خوشگل تزئینش کردن و برام آورد دستت درد نکنه عزیزم

تو این ماه هوا دو سه
روزی خیلی خوب بود و منم از فرصت استفاده کردم و سوشیانت رو حسابی بردم گردوندمش

اردیبهشت هم اومد یکی از
ماههایی که خیلی دوست دارم تولد دو تا مرد که عاشقشونم و همچنین سالگرد عقدمون تو
این ماه سالگرد عقدمون مصادف با تولد بابام که امسال تو خونه من برگزار شد و خیلی
هم خوش گذشت بابام 65 ساله شد و میگه شروع کهنسالی از 65 سالگیه و هر سال ما یه
تولد خونوادگی براش میگرفتیم ولی امسال یه کم پر آب و رنگ تر بود تولدش بنابراین
سالگرد عقد ما هم قشنگتر از همیشه برگزار شد

اینم کیک یه ولنتاین دیگه  یعنی سالگرد عقدمون

چقدر حس خوبی داشتم هفت سال پیش و هنوز هم همونطور شاید هم بیشتر

 از هاکوپیان همیشه روز عقدمون کارت
پستال بیاد به مناسبت سالگرد ازدواج امسال شعرش خیلی قشنگ بود پندار راه میره تو
خونه برام میخونه

بریم سر آقا سوشیانت که
خیلی شیطون بلا شده نمیزاره یه لحظه چشمم تمیزی ببینه کشوها رو میریزه به هم
کابینتها رو و .... منم که اینقدر خرت و پرت دارم اینم قشنگ میره سرشون

شعرهایی که به عنوان
لالایی براش میخوندم رو کامل حفظه و همرو میخونه البته به زبون خودش که فقط من و
پندار میفهمیم چی میگه کتاب پارچه ای رو هم که همش براش میخوندم حالا میخونه و وای
واقعا خوردنی شده

یه خورده هم لجباز شده و
میگه هرچی من میگم همون باید بشه

2
اردیبهشت هم 23 ماهش شده گل پسرم دیگه چیزی به تولد شازده کوچولو نمونده

دیروز صبح که بیدار شد و
شیرشو خورد و سرحال شد دیدم انگشتشو گذاشته کف دستش و میگه لی لی لی حودک وای
چلوندنمش اول به پندار خبر دادم و بعدش مامان و خواهرم حالا هی پندار زنگ میزد که
دارم لحظه شماری میکنم ظهر بیام خونه برام بخونه

دیروز مهمون هم داشتم دو
تا از دوستای دوران دانشجویی با بچه هاشون که دختر یکیشون اما که یه روز از
سوشیانت بزرگتره و همش میخواست سوشیانت رو بغل کنه و ببوسه و دنبال پرنس من راه
افتاده بود و پرنس کوچولوی من به این راحتیا دم به تله نمیده و فرار میکرد و اون
دنبالش میدویید بعد سوشیانت غش میکرد از خنده و اما حرص میخورد

اینم از این دوره ما دعا
کنید زودتر تلفن و اینترنتمون راه اندازی شه دلم لک زده برای خوندن وبلاگاتون

 

/ 4 نظر / 300 بازدید
فاطمه

سلام خوبی سحر جون تولدت مبارک باشه. وای سحر ایتقد که وبلاگ تو خوندم و از سوشیانت گلت نوشتی می خوام بچه دار شم اسمشم بزارم سوشیانس مواظب خودت و گل پسرت و شوهر مهربونت باش [گل] به خدا سپردمت

نونوش

[ماچ][قلب]سلام خانمی سالگرد عقدتون با تاخیر مبارک ان شا ا...سالگرد 100 سالگی عقدتون رو بگیرید منم اردیبهشت رو دوست دارم اخه تولدم 25 ام هست به نظر من بهترین ماه اردیبهشته[نیشخند]

لبخند

ای جونم گل پسر با شیرین کاریاش حالا بذار زبونش باز شه مثل دختر من که از صبح تا شب یا داره باخودش حرف میزنه یا مخ بقیه رو میخوره[نیشخند]

پانیذ

سحر عزیز سلام تقریبا بیشتر پست های وبلاگت رو خوندم. برای تو و خانواده ی عزیزت آرزوی خوشبختی جاودانه دارم. [ماچ][قلب][گل]