شروع زردی

شنبه صبح خالم اومد پیشمون و تا اومد گفت بچه یه کم زرد شده پندار با بغض برگشت آمل حالا هرچی خالم میگه هیچی نیست من و پندار عصبی بودیم دیگه چون پندار تو جاده بود الکی بهش گفتیم بردیمش دکتر و هیچی نبود

مامان و ساغر سوشیانت رو گرفتن و رفتن بیمارستان خیلی طول کشید تا نوبتشون بشه دکتر حسابی معاینه کرد و آزمایش هم ازش گرفتن شکرخدا گفتن زردیش کم و خودش خوب میشه وای که چقدر دلم براش تنگ شده بود تو این چندساعت وقتی اومد حسابی گرسنه بود و منم شیر آماده کرده بودم و دادم بهش خورد ولی خودم اصلا حالم خوب نبود نفخ بدی داشتم حرارت بدنم بالا بود و تمام تنم درد میکرد و ورمم هنوز نخوابیده بود ساغر زنگ زد به دکترم گفت هیچی نخوره فقط مایعات و قرص و دارو هم بهم داد گفت استفاده کنه اگر خوب نشد باید
بیمارستان بستری بشه

حالا فک کن بچه شیر بدی عملم کرده باشی غذا هم
بهت ندن

یکشنبه صبح رفتیم برای تست غربالگری ولی چون
12:15 به دنیا اومده باید فردا بیاید بعدش رفتیم بیمارستان تا دوباره زردیش چک بشه
یه درجه بیشتر شده بود  بازم گفتن احتیاج به
چیزی نداره ولی مراقب باش بیشتر شد فوری بیاریش

تو مطب مامانم بعد معاینه میخواست شلوار بچه رو
پاش کنه هی دنبالش میگرده حالا همه بسیج شدن شلوار آقا رو پیدا کنن آخرش دیدیم رو
شونه مامانم وای که چقدر خندیدم

بعداز ظهرش باید خودم میرفتم دکتر قبل رفتن یه
اتفاق وحشتناک افتاد مامانم داشت با شیشه به پسرم شیر میداد و اونم با ملچ و ملوچ
میخورد و من حرص میخوردم که این چرا اینطوری خوشگل با شیشه شیر میخوره که یهو شیر
پرید سر گلوش نمیتونم بگم که چی شد الان که دارم تعریف میکنم اشکام سرازیر میشه
الهی بمیرم بچم سیاه شده بود داشت از دستمون میرفت خدایا فقط صدای جیغ بود تا
اینکه یهو نفسش برگشت الهی حتی دیگه نا نداشت گریه کنه آروم و مظلوم بود فدات بشم
پسرم عاشقتم

مامانم که خودشم داشت میمرد هممون داغون بودیم و
تا شب از درون میلرزیدیم اینقدر حالم بد بود که یادم رفت همه مشکلاتم به دکتر بگم
مثلا پاهام که هنوز مثل دوران بارداری ورم داره یا وزن همه که بعد زایمان 10 کیلو
کم میشه ولی مال من 5 کیلو کم شده و ...

مامانم به بابام گفت بابای بیچارم گلوش گرفت از
ناراحتی ساغرم که قفسه سینش حسابی گرفته بود و خلاصه داغون بودیم به پندار که اصلا
نگفتم

حالا کلا نمیدونم یکشنبه چه خبر بود پندار 12:30
شب رسید خونه داییم که پیش ما بود یه کاری براش پیش اومد باید برمیگشت آمل ماشینم
نداشت منم هی ناز پندار و کشیدم که برسونیمش ترمینال هی از پندار انکار و از من
اصرار بالاخره قبول کرد حالا داییم قبول نمیکرد خلاصه رفتیم وسط راه ماشین پندار
سرسیلندر سوزوند فک کن نمیدونم شاید دفع بلا بوده حسابی خرج اومد دستمون ولی
انشاله همیشه مشکلات اینطوری باشن اگر بچم یه چیزیش میشد من باید چیکار میکردم
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوشنبه صبح خیلی خسته بودم نای حرکت نداشتم برای
تست غربالگری مامانم و ساغر و پندار بردنش دوباره از کف پاش خون گرفتن و بعدش
پندار رفت برای پسملمون شناسنامه گرفت مامان قربونش بره اومد قاطی جمعیت 70 میلیون
نفری

سه شنبه برگشتیم آمل کل راه پسری خواب بود خالم
برای ناهار کلی غذاهای خوشمزه درست کرده بود بابا و مامان پندار هم اومده بودن
وقتی رسیدیم زیر پامون گوسفند قربونی کردن هیچوقت نمیتونم قربونی شدن حیوون زبون
بسته رو ببینم بعدازظهر اون روز خیلیا اومدن نی نی رو ببینن یه سر هم رفتیم دکتر
که هم چکابش کنه هم زردیش رو ببینه که دکترش گفت فردا صبح دوباره ازش آزمایش زردی
بگیرین

چهارشنبه اول صبح رفتیم آزمایش گرفتیم خیلی بد
ازش خون گرفتن بچه صبورم جیغ می کشید و گریه میکرد و منم از اونطرف گریه میکردم دو
ساعت بعد جواب آزمایشش اومد و زردیش رو 20 بود یعنی یه شبه از 12 شده بود 20 وای
که چه حالی داشتم یه سره گریه میکردم آخه باید بستری میشد هی بهم می گفتن اگر گریه
کنی و چیزیم نخوری شیرت خشک میشه و داروی این بچه هم فقط شیر مادره ولی واقعا چیزی
از گلوم پایین نمیرفت حتی آب بغض راه گلومو بسته بود خلاصه موندگار شدیم و از 8
صبح تا 12 شب اونجا میموندم و مامانم و ساغر هم نوبتی میومدن پیشم هر دوساعت که تو
دستگاه بود یک ساعت میدادنش به من تا بهش شیر بدم و شبها شیر میزاشتم تا بهش بدن و
شب تا صبح بچم تنهای تنها بود هر روز ازش آزمایش میگرفتن و جای آمپولاش کبود شده
بود و بعضی وقتها هم که می آوردنش گوشه چشمش خیس بود یعنی گریه کرده بود من چطور
میتونستم خودمو کنترل کنم واقعا سخت بود الهی بمیرم براش بچه ساکت و آرومم اینقدر بهش
فشار میومد که گریه میکرد و تا میومد بغلم آروم میشد و میخوابید و لبخندشو میزد
خیلی خیلی روزای بدی رو سپری کردم

قبلا نوشت :سوشیانتم خیلی بانمکه موقع شیر خوردن کولی بازی
در میاره بیا و ببین ولی اینقدر بامزه شیر میخوره دلم میخواد یه سره صورتشو بخورم
و بعد شیر خوردن سرحال میشه لباشو ور میچینه یا غنچه میکنه خیلی خوردنیه

منم که کلا بیخوابی میکشم و دردهای یه تازه
مامانو دارم دیگه

 

 

 

/ 0 نظر / 34 بازدید