روز زن

چند روزی نت نداشتم حسابی عقب موندم از خوندن وبلاگهاتون

پنج شنبه مامانم برای اولین بار زنگ زد و گفت خونه ای ما شب میایم اونجا من و پندار کلی ذوق زده شدیم آخه همیشه نازشونو میکشیم اینا نمیان حالا خوشون زنگ زدن خلاصه دیگه بعد شام بابام رفت خونه پندارم خوابید از اونطرف خالم و زنداییم هم اومدن و تا 4:30 صبح بیدار بودیم و حرف میزدیم یه جدایی داره تو خونواده اتفاق میفته و یه مقدار اوضاع خونواده بهم ریخته است خلاصه که شب خیلی شادی نداشتیم ولی دور هم بودن بهمون انرژی میداد بعد از اینکه رفتن من حس کارم اومد و شروع کردن به گردگیری خونه و شستن و تمیز کاری و وایتکس کاری  البته بدون دستکش  یعنی به خودم گفتم حالا یه بار نمیخواد دستکش داشته باشم  دستام حسابی خشک شده و میخاره و هنوزم باهاش درگیرم و هرچقدر کرم مالیش میکنم جواب نمیده

جمعه هم تا 2:30 خواب بودم و بعدش ناهار خوردم و دوباره خوابیدم تا 6 ساغر زنگ زد و اومد خونمون بعدشم یوسف اومد و به بهانه اینکه خیلی خسته شده بخاطر درس خوندن مجبورمون کرد شب بریم بیرون دیگه رفتیم بابلسر و به فیلا و پرشیا سر زدیم که نتیجش خریدن یه کلاه و عینک برای پندار و یه خورده خرت و پرتم ساغر و یوسف خریدن بعدشم برای شام رفتیم سوپر استار دیگه غذامونو که انتخاب کردیم دیدیم کارت خوان ندارن همه پولامونو گذاشتیم روهم شد 26000 تومن گفتیم خوب به همین پول غذا سفارش میدیم ولی غذا تموم شده بود خلاصه که قسمت نبود اونجا شام بخوریم رفتیم روبروش بوف که شکر خدا هم غذا داشت و هم کارت خوان و ما هم که همه خیلی گرسنه بودیم دلی از عزا درآوردیم

امروز خبر فوت یه بچه کوچولو و 5 تا جوون رو شنیدم که تصادف کردن و خونواده هاشون خیلی بهم ریختن البته مقصر خودشون بودن سبقت غیر مجاز گرفتن و رفتن زیر کامیون ای خدا چی میشد که خدا یه کاری میکرد که هیچکی تو سن کم نمیره و همه پیر پیر میشدن و بعدش میرفتن اونوقت با تمام مشکلاتی که وجود داشت بازم دنیای شادی داشتیم به نظر من هر مشکلی قابل حل شدنه و به هر مشکلی میشه خندید غیر از مرگ

دیروز یه مهمون خیلی خیلی عزیز دارم دوست دوران مدرسه که حالا ازدواج کرده و تهران زندگی میکنه و بعد فک کنم 4 سال دارم دیدمش و خیلی ذوق زده ام و کلی بهمون خوش گذشت یه پسر تپلی ملوس هم داره کلی چلوندمش

شب هم رفتم به مامانبزرگم روز مادر تبریک گفتم امروزم میرم پیش مامانم و امشب نمیتونیم بریم قائمشهر دیدن مامی پندار امروز بهش میزنگم فردا میریم اونجا

روزتون مبارک خانمهای گل و بلبل و سنبل

 

/ 25 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی

مبارک باشه روزت سحری جونی با تاخیر عزیزم این خبرا خیلی ادم رو اذیت میکنه مخصوصا اگه خوده ادم مقصر باشه بیشتر بوس

گلدونک

من بیدم

مامان امیررضا

روزت مبارک عزیزم . [قلب] واقعا خبر فوت کوچولوها عذاب آوره و وحشتناک . طفلی خونوادشون .[ناراحت]

مامان گلی

سلام سحر چون خوبی خانومی وای از نت نداشتن نگو که دلم خونه حالا می دونی اون مدت من چه زجری کشیدم روز زن و مادر رو به خودت و مادر مهربونت تبریک میگم

سارا

روز تو هم مبارک سحر جون.............تا صبح بیدار موندن اونم تو جمعی که مامان آدم هم توش حضور داره عالیهههههههه خدا برات همیشه صحیح و سلامت نگهش داره عزیزم

آرین و مامانی

سلاااااااااااااام سحر جونم خوبی؟ خانمی روزت مبارک انشالله زودی مامان بشی و بیام روز مادر رو هم بهت تبریک بگم خانم خوشگل و دوستداشتنی[ماچ] وایتکس خطرناکه عزیزم حتما دستکش بپوش از دفعه بعد بوف اینجا تعریفی نداره نوش جانتون[ماچ]

سودی مامان پندار

[قلب][قلب][قلب] سحر جونم دوست دارم