رفتیم خونمون

شنبه رفتیم نمایشگاه کودک و نوازاد سوشیانتو گزاشتم پیش مامانم 2:30 رفتم و تا برگردم ساعت 8 شد شیرش تموم شده بود و حسابی هم مامان و هم خودم استرس گرفتم ولی وقتی رسیدم کم شیر خورد انگار گرسنه نبود ولی خیلی بهونه گرفت و گریه کرد

یکشنبه کارگر داشتم خونه تمیز شد و خیالم راحت شد ولی خیلی جابجایی داشتم بعدازظهرش مهمونی دوستام بود وقتیکه برگشتم سوشیانت جیغ میگشید و گریه میکرد گزاشتمش تو کالسکه و بردمش بیرون آروم شد عاشق بیرون رفتن فرقی نمیکنه با ماشین یا کالسکه صداش در نمیاد کرد

دوشنبه بعدازظهر اومدم خونه با ساغر و سوشیانت که یهو گل پسر گریه ای رو شروع که تو این چند ماه ندیده بودم هیچ طور ساکت نمیشد عصبی شده بودم و یه خورده دیوونه بازی در اوردم و جغجغش رو پرت کردم و اینطوری خودمو آروم  کردم وای مستاصل شده بودم وحشتناک بود

پنج شنبه رفتم لوازم مورد نیاز خونه رو خریدم و بالاخره رفتم خونه هورااااااااااااااااااا

به مامانم اینا گفتم باید بیاین یه هفته پیشم بمونین قبول نمیکرد منم تهدیدش کردم که باید بیاین وگرنه من دیگه نمیام خونتون چهار ماه من موندم یه هفته شما بیاین و بالاخره راضی شدن که بیان و جمعه بعداز ظهر اومدن

موقعی که از خونه بابام میومدم بابام گریه میکرد و مامانم و یوسف ناراحت بودن و ساغر فحش میداد گفتم میخواین تا سوشیانت بره مدرسه من اینجا بمونم ساغرمیگه آره مگه چی میشه!!!!!!!!!!!!

اولین شب تو خونه خیلی خوب بود و بچم آروم تو تختش خوابید

دست خوردنش خیلی زیاد شد و مدام دستش تو دهنش و بعضی وقتا انگشتش رو تو حلقش میزاده و عق میزنه

/ 10 نظر / 8 بازدید
ربیعه

هیچ جا مثل خونه خود آدم نمیشه...

دزی

رسیدن به خیر خانومی. چه عجب!!! بلاخره دل کندی از خونه مامان اینا [نیشخند] چشم آقای همسر از همه بیشتر روشن شده ها. ولی دور از شوخی یکم فکر کنم سختت بشه. خوب کردی گفتی مامان اینا بیان پیشت. اینطوری کم کم عادت کنی خونه خودت باشی. قربون پسر خوشگلت برم با اون دست خوردنش. فکر کنم الان خودشم خیلی خوردنی شده باشه. ببوسش پسری رو.

h

سحرجان من دیدم بعضی نوزادا با اهنگ خاصی انس میگیرند واسه خواب یا اروم کردنشون.امتحان کن.نبینم دیگه لپ کپلکو اون مدلی بکشیاااا[پلک]

دریا

اخی عزیزممممممممممم من عاشق دست خوردن بچه هام[بغل]منم 4 ماه کنار خونوادم بودم یادمه وقتی اومدم مامان پشت سرمون کلی گریه کرد و خواهرم میگفت تا یک هفته اطاق نازگل نمیرفت جای خالیش اذیتش میکرد..حق دارن خونوادت بی تابی کنن اونم با همچین قند عسلی[بغل]

ساناز

چه خوب رفتی خونه خودت هیچ جا خونه خود آدم نمیشه پسر گلت رو ببوس [ماچ]

تنها

اي جوووووووووووووووووووووووووونم سحري بوووووووووووسش كن عوضم[ماچ][ماچ] واقعا هيج جا خونه ادم نميشه هرجقدرم خوش باشي[قلب] كاره خوبي كردي به مامان اينا اصرار كردي بيان بيشت[بغل]

پونه

ای جونمممممممممممممممممممممممممم

پونه

چه خوب که میتونم برات کامنت بذارم جیگر این پسری رو برم من

مامان کسری

چطوری سحر جون با بچه داری؟ گریه بچه هزار و یک دلیل داره اگر استرس داشته باشی بچه بیشتر بی قراری میکنه پس سعی کن آروم باشی یا موقع گریه اش بده بغل مامانتون اینجوری آرومتر میشه

Nafas

سحـــر تو اون عکسه دستِ خودته؟؟؟ با اون ناخــــنای بلند بچه داری میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[نگران]