تست غربالگری

دوشنبه هم تولد یوسف بود و هم بابام رفت تهران و با مامانم برگشتن دیگه یه تولد کوچولو تو خونه من برا یوسف گرفتیم

سه شنبه هم یوسف خان یه تصادف کوچیک در حد خراشیدگی ماشین داشت که به خیر گذشت

چهارشنبه ناهار خونه مامانم بودم ساعت 2 از آزمایشگاه زنگ زدن گفتن جواب تست غربالگری حاضره اینقدر استرس گرفتم زنگ زدم گفتم میشه بگی جواب چه جوریه گفت نه دوباره زنگ زدم گفتم میشه جواب رو برام فکس یا ایمیل کنید گفت نمیفهمم چرا اینقدر استرس دارید این آزمایش ممکنه برای 10% خانمها ریسک بالا داشته باشه حالا پندار ول نمی کرد میگفت همین الان برم تهران جواب رو بگیرم بالاخره متقاعدش کردم که ساغر جمعه که میره تهران جواب رو هم میگیره ولی خوب یه کمی نگرانم

پنج شنبه غروب رفتم بیرون و یه عالمه کاموا خریدم که بدم مامان همکارم برام چیزای خوشگل ببافه یه کاموا خیلی خوشگل همخریدم خودم برای خودم شالگردن ببافم رفتم تو خط بافتنی هرچند که چیزی جز شالگردن بلد نیستمنیشخند

شب هم که یلدا بود رفتیم خونه مامانبزرگم و همه اونجا بودیم نمیدونم چرا عصبی و بی حوصله بودم آخه پسرخالم خیلی بلند حرف میزد و شوخی میکرد و منم کلا کم حوصله شدم و هی باهاش دعوا میکردم فالای حافظمونم خوب جواب نمیداد

جمعه صبح هم کارگر داشتم و بعدازظهر هم رفتیم دیار شوشو جان با یوسف ماشین عوض کردیم آخه این داداش من چقدر بدشانسی میاره ماشینمون که دستش بود تسمه پاره کرد اونم خجالتی هی میگفت شرمنده شدم گفتم بابا به تو ربطی نداره فداش بشم که اینقدر محجوبهبغل

جمعه ساغر رفت تهران و اول رفت بیمارستان که جواب آزمایشم رو بگیره ولی تعطیل بود شنبه دوباره رفت و اونجا بهش گفتن ظاهرا چیز مهمی نداره و طبق گفته دکتر همون موقع نوبت بعدی با خودم ببرمش

یکشنبه هم نازنین چلمبه با مامانش مهمونم بودن که حالشون زیاد خوب نبود و خیلی زود رفتن خونشون

دیشبم رفتم خونه مامانم اینا و اون کاموایی که برای شالگردن خریده بودم و تموم کردم ولی کم اومد و دو کلاف دیگه باید بخرم و خیلی خوب شده با اینکه کج و کوله می بافم

فعلا بای

/ 20 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

عزیزم انقدر استرس نداشته باش انقدر زود این روزهای میگذره که فکرشو نمیکنی.بدتر از من که نبودی من دوران بارداری تحت روانشناس بودم انقدر استرسهای بیهوده داشتم . اره اون دوستمون که ارمنستان بود از نامزدش جداشد

تنها

واااااااااااااااای این تستهای عجیب وغریب دیگه چیه سحر جون[متفکر] قدیم این خبرا نبود که ننه ...ماها سره زمین موقع کار یهویی ......[نیشخند] تولد داداشیت مبارک [ماچ]اسم انتخاب کردی ؟؟؟؟؟؟گلچینی از اسامی پسر و دختر ..[ماچ]

مامان اليانا

تولد داداش يوسف گلت هزار بار مبارك الهي هميشه سلامت باشه [هورا]آفرين مامان هنرمند واسه ني ني هم بباف جيگر طلا [چشمک][قلب]

ناعمه

تولد داداشیت مبارک خدارو شکر که بخیر گذشت عزیزممممم منم فقط از بافتنی شالگردن بلدم هی وای من [نیشخند] ایشالا که جواب خوب باشه عزیزم نخود خوبه؟از فسقل خاله ننوشتیا

آبجی

سلام عزیزه دلم ممنون شما لطف دارید همیشه به من

مامان هلن

سلام عزیزم خوبی؟ نینی خوبه؟ رمز مو برداشتم

مادر دوقلوهای ناهمسن

سلام تولد داداشت مبارک [گل] خوب به سلامتی تست هم رضایت بخش بود [قلب] هنرمند عکس شالت و بذار [قلب] دلم برا شخصی تنگ شده [چشمک]

سیما

خدا رو شکر که همه چیز مرتبه.این بی حوصلگیها همش طبیعی..کسب انرژی کن که بعدا لازمت میشه اسااااسی

تنها

خیلی نامردیا از دور نشستی راحت میگی میاد بابا...ببینم خودت میتونی یه شب بدونه شوهرت باشی[زبان] [ماچ]

آزاده و ساینا

[بغل][ماچ]