درست شدن کولر

پنج شنبه صبح کولریه دیگه جواب تلفنمونو نمیداد فک کن یه هفته خونه مامانم اینا بودیم و اینا هی میگفتن امروز آماده میشه فردا آماده میشه دیگه اینقدر زنگ زدیم اینطرف و اونطرف خلاصه ظهر زنگ زدن که برد کولرتون رسیده ولی امروز فرصت نمیشه براتون وصلش کنیم فردا میایم

پنج شنبه و جمعه رفتیم گیلاس بارونی میومد وحشتناک من خیلی میترسم از این صدای رعد و برق و بارونهای سیل آسا جمعه ولی هوا خوب بود اما موقع برگشتن هوا بارونی بود و همینطور کوه بود که ریزش میکرد شکر خدا هیچ سنگی به ما اصابت نکرد

رسیدیم خونه پندار زنگ زد به کولریه اومد از ساعت 10 شب تا 12 شب تلاش کرد نتونست کولرو راه بندازه می گفت اولین باره طرح تایتان رو داره درست میکنه فرداش یکی دیگه اومد گفت اصلا یه قطعش نیست خلاصه سرتونو درد نیارن بالاخره با پیگیریهای زیاد ما (تقریبا کنه بازی) یکشنبه وصل شد واله کاش ما از اول بدون گارانتی میخریدیم هم 400 تومن ارزونتر بود هم اینهمه دردسر نمیکشیدیم حالا میخواستیم آزادم بخریم میگفتن بازم باید از ال جی تهران بیاد حالا که شکر خدا نصب شد

دوشنبه هم رفتم تهران ماموریت که از این فرصت استفاده کردم و رفتم آرایشگاه و ابروهای پاچه بزیمو درست کردم و خوشگل شدم تا برسم آمل ساعت 6 شده بود از اونطرف هم کارگر تو خونه بود و داشت خونه رو تمیز میکرد رفتم دیدم طفلکی هیچی نخورده منم داشتم از سر درد میمردم دیگه با اینکه خسته بودم براش عصرونه و میوه گذاشتم بعدشم دیدم مامانم میگه امروز فهمیده شهادت موسی بن جعفر یه کوچولو غذا درست کرده رفتم اونجا حالا سرم داره میترکه

ساعت 11 موقع برگشت مامانم میگه این غذا رو ببرین خونه دایی من غر پندار غر مامان ناراحت گفتم خوب بده میبرم پندار که زیر بار نرفت من خودم رفتم حالا زنگ درو میزنم جواب نمیدن به مامانم زنگ زدم گفتم بهشون زنگ بزن اونم زنگ زد جواب ندادن داغون برگشتم خونه رفتم دوش بگیرم بخوابم دیدم حمومی که تازه تمیز شده بود رو در پوش چاهش تیکه های صابون و ... ریخته دیگه جیغم دراومد حالا به پندار میگم همین حالا بیا تمیزش کن اونم لج کرده میگه حالا میام منم بدون اینکه دوش بگیرم گرفتم خوابیدم حالا همه اینا رو تصور کنید با یه سر درد وحشتناک که همون سر درد باعث شده بود اینقدر عصبی باشم ولی شکر خدا صبح که بیدار شدم خیلی بهتر بودم

امروزم اول صبح خبر دادن شوهر عمم فوت کرده بیچاره هفتادوخورده ای بود و 2 ماهی میشد که رو تخت بیمارستان بود خدا بیامرزتش خیلی عذاب کشید

/ 44 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آبجی

خدا رحمتشون کنه تسلیت می گم .... ای داد از سردرد ای فغان از میگرن...... می شکم و می دونم چی می کشی خواهرییییییییییی ادم دوست داره بمیره تو اون لحظات ..... الهی فدات بشم من ووووی شمالم مثل جنوب شر جیه چی کشیدید بی کولر هی چ جا خونه ادم نمی شه می دونم خدا رو شکر که درست شد بوسسسسسسسسسس

دست کوچولو

خدا رحمتش کنه .... چقدر خستگی بده .. هیچی هم بهتراز خواب نیست تو این مواقع[چشمک]

بهار

مام کولر ال جی خریدیم سرویس کاراش خیلی همسریو اذیت کردن ... امان از بی کولری امان ... میدونم چی کشیدی

بهار

خدا رحمتشون کنه

نوشا

نمی دونم چرا امسال هر کی رو دیدم این کولراشون خراب شده بود ؟! خونه ی عمو هام که همه کولراشون خراب شده بود برده بودن تعمیر

راحله

خدا روحشون رو شاد کنه. امان از دست این همسرها و حمام رفتنشون! باید وایستی بالای سرشون تا جایی رو نامرتب نکنن! حتی تو حموم![نیشخند]

سودی مامان پندار

سحر جون نداشتیم آ آخه آدم سر چیزای به این بی ارزشی سر شوشوی مهربونش که داد نمیزنه (بلکه سرش رو از تنش جدا میکنه)[لبخند][زبان] منم رو حموم و دسشویی خیلی حساسم و اگه همه خونه ام بهم ریخته باشه برام مهم نیست اما دسشویی حموم همیشه باید برق بزنه چقد دلم بارون خواست کاش جمعه منم گیلاس بودم خوب و خوش و سلامت باشی راستی ابروهاتم مبارک[ماچ]

عاطفه

مبارکه سحری جونم توام اگه مثل من یه زنگوله داشتی که وقت سر خاروندن هم نداشتی دیگه چه برسه به آپ کردن مرسی که منو میخونی خوشم میاد از راحت نوشتنت موفق باشی دوست گلم

گلدونک

یعنی سحر جون دیگه هیچ امیدی ندارم که بیام اینجا یه پست جدید ببینم بابا بی انصاف یه خط کوچو لو بنویس دلمون باز شد دددددددددههههههههههههههههه

مهدا

سلام خیلی ازت خوشم مییاد