هفته 26 هم تموم شد

هفته 26 هم به سر رسید روزا خیلی با سرعت سپری میشن تو ین هفته دو تا مهمونی بعدازظهر رفتم یکیش خونه خالم که قرار بره مکه و یکی هم خونه زنعموم که دوره زنونه ست از خودم عکس گرفتم حالم بهم خورد خیلی وحشتناک شدم

پندار میگه از این وضعیت تو خسته شدم میگم جای من تو خسته شدی میگه دیگه نمیتونم تحمل کنم خیلی برات سخته همه چیز

ولی کلا من برام زیاد سخت نیست شاید بخاطر شوقی که دارم اینطوریه

چهارشنبه پندار مجلس داشت و من غروب رفتم خونه مامانم و شب پندار اومد دنبالم

یه مشکل  جدید هم دارم و اونم اینه که کابوس زیاد میبینم

پنج شنبه هم مامانم مهمون داشت و تا مهمونا برن ساعت 2 صبح شد و من که گفتم شاید جمعه برم سرکار دیگه نشد که برم آخه جمعه های اسفند ما کشیکیم و البته برای من برنامه نزاشتن که برم ولی خودم خواستم برم که نشد

امروز پندار رفت تهران و یکشنبه برمیگرده ساغر اومد پیش من و فعلا تنهاییم دلیل تهران رفتن پندار هم عمل چشم برادرش پژمان که انشاله با موفقیت انجام بشه

یادتونه گفتم یه معتاد داشتیم که ترک کرد به دو هفته نکشید دوباره شروع کرد و دوباره رفت کمپ بعضیا خیلی سخت درس میشن

به جان خودم پسرم خیلی محجوب اینقدر باشخصیت لگد میزنه و لگداش حساب شدست که نگووووووووونیشخند(ماجرای سوسک و دست و پای بلوریهچشمک)

/ 15 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاده و ساینا

[بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل] ای بابا امان از دست این شوورا..... ما بدبختا این همه سختی و وضعیت نافرم ظاهری رو داریم تو خودمون هضم میکنیم.........اونوخ [زبان] الهی به سلامت.............بگذره باقی روزهات[ماچ]

ناعمه

ایشالا مشکلتم زودی حل بشه عزیزم واییی چه پسرییییی ماه ماه [گل] میدونه نباید مامانشو اذیت کنه

مادر دوقلوهای ناهمسن

سلام کابوسات که طبیعیه واقعا که بیخود نیست خدا بارداری رو برا آقایون نذاشته[مغرور] انشالله به سلامتی

مامان امیررضا

فدای ایمن پسمل ناناز بشم من .

عسل اشیانه عشق

همسر منم وقتی حامله بودم همش دلش به حالم میسوخت و میگفت گناه داری![تعجب][خنده] ولی برای من لذت بخش بود..

مامان اليانا

سلام مامان سحر زيبا و الان خوشمزه تر و زيباتر چطورييييي[بغل][قلب][ماچ] ببين اين لگد زدن را قدر بدون دلت تنگ ميشه ها جيگر اون پسر گلمون برم كه ميخواد قهرمان فوتبال بشه و داره از همون تو تمرين ميكنه [بغل][بغل]

تنها

به کی بگی ؟؟؟منظورم موناستا قبلا همکارمون بود نمیدونم یادته یا نه؟......زهرا اینا مگه جدی شدن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟فکر کن اونام حتمی شن اونجوری باید چیجوری جمع و جورش کنم[قهقهه]

برای تو

خوب خداوند درون مادر عشقی قرار داده تا بتونه سختی های بچه داری رو تحمل کنه و حتی به نظرش شیرین بیاد

سمیرا

سلام سحر جون خوبی؟ منم مثل تو دارم مامان میشم ولی هفته 13 هستم تو تاحالا لرزش هایی از داخل احساس نکردی؟ من خیلی نگران این وضع م!

دريا

[بغل][بغل]