دو هفته اخیر

پنج شنبه ظهر پندار که اومد خونه دید ماشین سوشیانت. تو پارکینگ نیست کاشف به عمل اومد که کارگر همسایه در خونه رو باز گذاشته و آقا درد کار خودشو کرد خیلی حالمون گرفته شد و من و پندارم حسابی پریدیم به هم چون همیشه بهش میگفتم ماشینشو بزار تو انباری گوش نمیکرد و منم گفتم این حرفها حالیم نیست و باید به زودی یکی دیگه براش بخری ولی در عوض گیلاس خیلی بهمون خوش گذشت اینهفته خیلی شلوغ پلوغ بود حدود ٢۵ نفری بودیم سوشیانت هم تا تونست آتیش سوزوند یه بار پندار گذاشتش رو درخت ول نمیکرد میگفت مدام رو درخت باشم یکشنبه رفتم یه مهمونی با دوتا بچه همسن سوشیانت که تو این مهمونی هم سوشیانت خیلی آقا بود و اصلا کاری به من نداشت و یه انقلاب دیگه این بود که اونجا کلی چیز میز خورد آخه هیچ کجا چیزی نمیخوره یعنی تا بهش ندی نمیخوره ولی یهو دیدم یه کیک برا خودش گذاشت تو پیش دستی و شروع کرد به گاز زدن شیرموز بستنی هم خورد موز هم خورد وای من داشتم ذوق مرگ میشدم دوشنبه هم رفتیم و یه ماشین دیگه براش خریدیم هوا عین روز اول مهر شده یه جوری میشم تو این هوا هم دوست دارم هم دلم میگیره فقط اینو میدونم که دوست نداشتم از اول شهریور پاییز شه چهارشنبه خودم مهمون داشتم و من و خواهری کلی هنر نمایی کردیم و کلی چیزای خوشمزه درست کردیم هم شیرینی ها رو خودمون درست کردیم و هم عصرونه رو ولی خسته کننده هست فکر کنم باید برگردم به دوران اوجم و بیخیال کدبانو بازی شم این هفته که کلا بارونی بود دوشنبه خونه یکی از دوستام بودم همون مهمونی که خیلی دوست دارم ولی هیچوقت سوشیانت رو نمیبرم چون هم بچه ای نیست و هم حرفهایی که زده میشه رو نشنوه بهتره سه شنبه دیگه بارون به اوج خودش رسید طوفان به پا شد اه امشال تابستون دو ماه هم نشد خیلی زود دریا تعطیل شد جدیدا سوشیانت با خودش حرف میزنه مثلا گربه میبینه میگه سوشانت گبه یا وقتی میفته میگه چی شد افتادی صاحب یه تخته وایت برد هم از طرف خاله ساغر شد که خیلی دوستش داره چهارشنبه صبح قرار بود برم تهران که ماشینمون خراب شد خلاصه ساعت ۵ راه افتادیم تولد دختر داییم بود که خیلی خوش گذشت الانم هنوز تهرانم و فردا برمیگردم این بود انشای من سوشیانت حرفهای گنده ای میزنه که نگو بردیا تو خواب سرفه میکرد از این طرف داد میزنه بخواب بردیا هی سیخش میده یهو یه گاز وحشتناک گرفتش دیگه نمیتونم عکس آپلود کنم چرااااا؟؟؟؟

/ 3 نظر / 105 بازدید
H

[لبخند]

آرام

بنده خدا این باباها همیشه دیوارشون کوتاهه ما دق و دلیامونو سرشون خالی می کنیم. البته حرفم گوش نمیدن کلا. ولی خدا حفظشون کنه. انشالله خوشی و شادی و آرامش باشه خانومی. ببوس گل پسرت رو

نونوش

سحرجون سلام خیلی دلم می خواست عکس جدید سوشیانت رو ببینم شما اینستا هستید 659