هفته 28

شروع هفته 28 با معده درد بدی بود پندار خیلی خسته بود و خوابید و من دلم نیومد بیدارش کنم یعنی اگرم بیدار میشد کاری نمیتونست بکنه ولی خیلی درد بدی بود و باعث شد تا     شب بیدار بمونم

یکشنبه هم چکاب سالانه شرکت رو داشتیم و اومدن ازمون تست و آزمایش گرفتن ولی چون ناشتا بودم خیلی گرسنم شده بود و بعد آزمایش یه املت حسابی زدم به بدن

ساعت 3 صبح دوشنبه دیدم در خونه رو میزنن ترسیدم به پندار گفتم برو ببین کیه دو تا جوون بودن که یکیشون تو ماشین نشسته بود و یکی دیگه در میزد و خودشو تو آیفون نشون هم نمیداد گفت نسرین اینجاست پندار رفت دم پنجره یارو یه سوییشرت کلاه دار پوشیده بود که کلاهشو گذاشته بود سرش و بدون اینکه به بالا نگاه کنه گفت اشتباه اومدیم و فرار کردن احتمالا دزد بودننگران

دوشنبه بعدازظهر رفتیم قائمشهر و با مامان و خاله و دایی پندار رفتیم نمایشگاه وای صنایع دستی و هفت سینای خیلی خوشگلی داشتن و همچنین گلهای بسی زیبا ولی بخاطر مشکلات اقتصادی و گرونی چیزی نخریدم و شام هم که همونجا موندیم و 12 برگشتیم خونه یوسف هم باهامون بود

سه شنبه دخترعموم لاله با شوورش اومدن خونمون یوسف و پسر عموم کوهیار و ساغر هم اومدن و دور هم گفتیم و خندیدیم و یه خورده جوگیر شدن برا عید برنامه ریزی کردن ولی فک نکنم عملی بشه

چهارشنبه رفتم تهران ببینم میتونم یه چیزایی بخرم یانه که هیچی نخریدم یا قیمتا وحشتناک بود یا جاهایی که حراج زده بودن مثل بنتون جارو کشیده شده بود و نشد که چیزی بخرم اوضاع وسایل بچه هم که واقعا داغونه یه صندلی بچه دیدم خوشم اومد یه میلیون چه خبر آخه فعلا که چیزی نخریدم تا ببینم بعد عید چه خبر میشه فقط یه خورده لوازم آرایش خریدم و سه تا شامپو برای پسر گل

پنج شنبه برگشتم آمل و یه کم که استراحت کردیم با پندار رفتیم بیرون خط چشم یادم رفته بود بخرم که اونم خریدم و بعدش رفتیم مغازه بابام و با اون برگشتیم خونه مامانم اینا

مامانم با اینکه خیلی بهش گفته بودیم امسال آجیل نخر بازم خرید دلش طاقت نیاورد شب هم داشت شیرینی درست میکرد آخه تو آمل رسم که برا عید شیرینی خونگی میپزن

حالم خیلی خوب نیست دیگه سخت شده درد دارم و خیلی زود خسته میشم

جمعه با پندار اتاق نی نی رو مرتب کردیم خونم سه تا خواب داره ولی خیلی کوچیکن یکیش با کتابخونه و میز کار پر شده یکیش که مال ماست ولی میز آرایشم تو اون یکی اتاق دیگه بود هرکاری کردیم نشد جابجا بشه بنابراین میز آرایشم البته بدون آینه و فقط به شکل دراور مونده تو اتاق پسری ولی بقیه خرت و پرتا مثل میز اتو و یخچال کوچیک و یه کمد دیگه رو جاهای دیگه جا به جا کردیم نیم وجبی هنوز نیومده همه چیز رو تغییر داده فقط یه مشکلی که هست اتاقش جای سرویس تخت و میز و کمد نداره بنابراین فقط یه تخت کوچیک نوزادی براش میگرم بقیش بمونه انشاله خونه خودمون که حاضر شد سایز اتاقش اونجا خوبهقلب

دیگه یه سری لباس تو منزلی هم براش گرفتیم از این یه سره ها خیلی باحالن جون میده بپوشی تن بچه و بعد گازشون بگیری

شب رفتم خونه مامانم اینا خالم اینا هم اونجا بودن شوهر خالم هر هر بهم میخنده و به بابام میگه ما هنوز فک میکنیم سحر بچست اونوقت داره مامان میشه

خلاصه که این روزا همه بهم میخندن

راستی ابروهامم رنگ کردم دکترم گفت سه ماه آخر مشکل نداره موهامو دست بهش نزدم ولی خواستم یه تغییر کوچولو بکنمچشمک

امروز اولین کادو تولدم رو گرفتم از همکارام عاطفه و فهیمه عزیز دستتون درد نکنه دوست جونا

اینم عکس از بعضی از لباسایی که برا نی نی گولو خریدمقلب

 

/ 18 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناعمه

الان بهتری عزیزممممم؟ واییییییییییی چه وحشتناکککککککککککککککککککک[نگران] چه لباسای گوگولیی خریدیییی عشقن بوسسسس واسه اون نینی خوشتلت که میخواد اینارو تن کنه

عسل اشیانه عشق

نگا کن اینا رو... خیلی نازن. مبارک باشه. ایشالله عید خوبی داشته باشی. مواظب خودت و نی نی باش. در ضمن خریدای اضافی هم نکن. وسایل بچه خیلی کم استفاده میشه

دوست وآشنا

سلام.میدونی از صمیم قلب واسه تو وشوهرت و اون فرشته کوچولویی که تو شکمته آرزوی سلامتی میکنم.راستش سحر جون با وجودیکه سنم زیاد نیست 26 سالمه بخاطر مشکلات هورمونی زیادی که دارم نمیتونم بچه دار بشم.میگن وقتی آدم مادر میشه خدا خیلی دوستش داره.واسه همین خواستم بگم حالا که دلت خیلی پاکه وخداهم دوستت داره واسه منم دعا کنی منم یروز مادر بشم.مرسی گلم.دوستت دارم

دوست وآشنا

راستی یادم رفت بهترین عید زندگیتو بهت تبریک بگم.واسه این میگم امسال بهترین عید زندگیته چون تنها نیستی حتی اگه شوهرت پیشت نباشه پسر گلت عین یه مرد پیشته ونمیذاره حتی یک لحظه تنها باشی.بازم عیدتون مبارک عزیزم

بیتا

لباسا مبارک باشن اما تو عکس به نظر میان که خیلی بزرگن. از گرونی نگو که همه امسال وضعشون خیلی خرابه![نگران] راستی عید شما هم مبارک[گل]

دريا

لباساش و ببينننننننننننن جونم[بغل]

مامان هلن

چه لباسهای خوشگلی انشالله با شادی و سلامتی تنش کنی سال تو هم پیشاپیش مبارک مامان خانومی

مامان روژین و رهام

ان شا.. که این هفته ها به سلامتی و با درد سر هرچه کمتر بگذره و سال خیلی خوبی پیش رو داشته باشی

گلی

لباساش مبارکه ایشالا به شادی بپوشه عیدتم مبارک مامان مهربون [ماچ]

عاطفه

ایییییییییییییی جوون!!!!!!!!! سحراین لباسا چقققد نازن!!!!!![قلب] آدم دلش میخواد نی نی ور بچچلونه ، الهی هرچه زودتر بسلامتی بیاد به جمع 2 تاییتون اضافه شه، کادتوم قابل دوست عزیمونو نداشت الهی خیر ببینی ، عید نو هم مبارکت باشه امیدوارم نی نی گوگولی امسال زودتر بیادو جمعتونو شلوغ کنه[ماچ]