سوختن کولر و آویزوون شدن ما

شنبه یه جلسه مهم تو خونه من انجام شد یعنی خونواده مامانم یعنی فقط خاله ها و داییهام بدون خوانوادشون میخواستن در مورد یه مسئله ای صحبت کنن من و امین دونستن و خونه من جمع شدن خلاصه تا ساعت 9 شب بودن و بعد رفتن

یکشنبه هم رفتم خونه مامانم اینا دوشنبه رفتم تهران ماموریت یه روزه سه شنبه هم مرخصی گرفتم آخه دو تا از دوستام که تو دوران دانشجویی هم خونه بودیم میخواستن بیان دیگه از دوشنبه که 4:30 صبح بیدار شدم سه شنبه 2:30 صبح خوابیدم ولی همه چیزو آماده کردم و عوضش سه شنبه تا ظهر خواب بودم دیگه خیلی بهمون خوش گذشت و حسابی یاد شیطنت های دوران جوونی افتادیم

شب هم زنداییم و نازنین اومد خونمون و بعدش مامانم و خاله هام اومدن و کادو تولد نازنین رو بهش دادیم آخه تولدش چند روز قبل بود ولی جشن تولد نگرفت

پنج شنبه هم تا بعدازظهر با پندار قهر بودم حوصله هیچ کاری رو نداشتم کادو هم نخریدم دلم خنک شد تا اینکه بعدازظهر اومیدیم خونه و منم رو کاناپه خوابیدم ساعت 5 پندار اومد با یه لبخند عاشقانه بیدارم کرد منم دیگه به روی خودم نیاوردم غروب باهم رفتیم ساری از بنتونه براش یه صندل خریدم بعدش بهش روز مرد و تبریک گفتم بهش میگم الان پشیمونی از کار دیشبت میگه نه ... میگم پس اون لبخند دلربا برای چی بود میگه دیدم تنها رو کاناپه خوابیدی دلم برات سوخت آخه آدم اینقدر پررو .....

شب اومدیم خونه دیدیم کولر روشن نمیشه وای داشتیم آبپز میشدیم ولی تحمل کردیم جمعه تعمیرکار اومد گفت بردش سوخته سه چهار روز طول میکشه یکی دیگه بیاریم ما هم شب رفتیم خونه خالم اینا خوابیدیم تحمل محیط خونه واقعا غیر ممکن بود

صبح شنبه با حالت تهوع بیدار شدم تابستونها همیشه همینطوریم صبح زود حالم خیلی بده نمیدونم چرا

یه پارچه افغانی خریدم نمیدونم باهاش چکار کنم خوشم اومد خریدمش ولی حالا نمیدونم چکارش کنم

الانم کلا خونه مامانم اینا افتادیم به بهانه نداشتن کولر

یوسفم که نیست خونه سوت و کور اولین مسافرت تنهایی با دوستاش رو تجربه کرده و رفتن ییلاق مامانم اینا من نمیدونم این پسر که دست به سیاه و سفید نمیزنه تو جمع مجردی دوستاش چطوری میتونه باشه ولی به این واقعیت رسیدیم که دیگه این پسر ما بزرگ شده

/ 37 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سودی مامان پندار

[قلب][گل] امیدوارم که دلتون شاد و لبتون پرخنده باشه

مامان مهسا وملینا کوچولو

منم مثل تو منتظر بهانه ام چتر رو خونه مامانم وا کنم ای حال میده بخور بخواب

سحر مامان اوینا

سحر جونم ....هوا خیلی گرمه نه؟اینجا هوا اونقدر خنکه که نمیتونم الان درکت کنم ....چون دلم گرما میخواد الان ...شرمنده [چشمک]

مادر دوقلوهای ناهمسن

سلام مطمئنی تهوع صبگاهی مال تابستونه[شیطان] بی کولری تو این گرما[گریه]

راحله

سحر اونا همه افعال معکوس بود! [نیشخند] بعضی وقتها گریه ام می گیره از خونسردی این مرد[ناراحت]

سودی مامان پندار

سلام سحری جونم ممنون که بهمون سر میزنی عزیزم راجب خرید خونه و پیش خرید هرچه زودتر اقدام کنی بهتره همیشه اولش سخته اما مهم اینه که قدم اول رو برداری خود به خود جور میشه همه چی اولش لدم میگه خوب با کدوم پول اما تو شروع کن بهت قول میدم که سر دو سال نکشیده صاحب خونه میشی اما زودتر بجنب که تو شش ماهه دوم به شدت خونه گرون خواهد شد درسته الان رکوده اما بهترین فرصت واسه خریده موفق باشی عزیزم[قلب]

ناهیدمامان امیرعباس

سلام سحرجون خوبی [ماچ] ایشالا داداشی هر جا باشن سلامت باشن و بهشون خوش بگذره. این پارچه افغانی چه جوریه؟ پولک داره

ahmad

سلام wasaharجووون عالی بود[گل]