جمعه که رفتیم قائمشهر ساعت 7:30 شام خوردیم آخه پدرشوهرم خیلی گرسنه شده بود و زود شام خوردیم جاتون خالی کله پاچه ای زدیم به بدن توپ

دیگه برا همین 9 برگشتیم طرف آمل و دیدم خاله هامو یه داییم با زنداییم خونه مامان اینا هستن مامانبزرگم هم دو هفته اییه که خونه مامانم ایناست دیگه چون شنبه تولد مامانم بود رفتیم با پندار یه کیک و شمع خریدیم و رفتیم تولد بازی 51 سالگی مامانمو تبریک گفتیم

مامان جونم تولدت مبارک

این روزا خیلی بیحالم حتی حوصله ندارم موهامو شونه کنم همیشه خسته ام خیلی زود خسته میشم

الان تو هفته 13 هستم یعنی 3 ماه اول داره تموم میشه و نی نی کوچولوم 30 گرم وزن داره پس من چرا 5 کیلو چاق شدم و چرا اینقدر باد کردم دماغم باد کرده و چشام کوچیک شدن

یه چیز جالب اینه که حس میکنم یه ماهی تو شکمم داره وول میخوره حس جالبیه حتی پندارم حسش کرده

دیشب با یه سری از دوستامون رفته بودیم بیرون یکی از خانمها مثل من بارداره ولی 1.5 ماه کمتر از من شوهرش باهاش نرفت دکتر و سونو گرافی رو از نزدیک ندید پندار بهش می گفت برو من اولین بار که رفتم چشام سیاها و سرم گیج میرفت اولین بار بود اینو ازش شنیدم تا حالا اعتراف نکرده بود

چهارشنبه شب هم رفتیم خونه دختر عمم که تازه خونه خریده و اونجا هم خیلی خوب بود

پنج شنبه خونه کارگر داشتم و شب هم باید می رفتم خونه مامانم برای روز دانشجو برا یوسف کادو خریدم و بردم ولی خودش خونه نبود و رفته بود ویلای یکی از دوستامون تو دریا کنار دیگه کادوشو گذاشتم و چیزی بهش نگفتم که بیاد و ببینه و سورپرایز شه

نمیدونم چرا قدرت خوابیدنم کم شده منی که هر چقدر میخواستم میتونستم بخوابم این روزا تا یه کم میخوابم با سردرد بیدار میشم و خوابای عجیب هم زیاد میبینم خواب آدمهایی که سالهاست تو زندگیم وجود ندارن مثلا دوست دوران ابتدایی و ...

خدا به خیر بگذرونهچشمک

/ 18 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاده

سلام سحر جونم. خوبی؟ تولدت مامان گلت مبارک باشه.چه خوب که شوهرت تونست سونوگرافی باهات بیاد. احتمالا شما مطب نرفتین و جای دیگه ای سونو کردی. آحه دختر خالم با شوهرش رفت که دکترش سونو کنه براش اجازه ندادن به شوهرش. نی نی 30 گرمیی[بغل]الهییییییییییییی .واسه منم دعا کن.[لبخند] مراقب خودت باش گلم. میبوسمت[ماچ]

مامان اليانا

سلام ماماني دوست داشتني تولد مامان جون هم مبارك باشه عزيزم[هورا][قلب]

مژگان یک دنیا عشق

سلام مادر مهربون و خوشگل تولد مامانتون مبارک سحر عکس از لباسای نی نی برامون بذار.بخصوص جورابای کوچولو موچولو[ماچ]

آزاده و ساینا

[بغل][گل]

آزاده

سلام سحری خوبی؟ روبراه هستی؟ امیدوارم خوب باشی. خصوصی داری خانمی[قلب]

آزاده و ساینا

[بغل] خوبی خداروشکرررررررررررررررر......دوستم[ماچ]

آبجی

سلام عزیزه دلم به سلامتی ان اشلله اره 3 ماه اول باید خیلی مواظب بود خواهری نگران وزننباش فقط به نی نی فکر کن بعد از بارداری سریع می تونی وزنت و پایین بیاری مخصوصا شیر دادن کلی بهت کمک می کنه تو پایین اوردن وزن ولی نی نی فقط یه بار اون 9 ماه تودلته و می تونه رشد کنه پس حسابی بهش برس ولی پر خوری الکی هم نکن می گن وزن بینه 15 تا 20 کیلو عادیه برایه بارداری خوب فرض کن یه نی نی 3 کیلویی می گن اینقد اضافه وزن عادیه خوب فقط خوده نی نی که نیست کلی هم متعلقات داره خوب جفت و آب و غیره نگران نباش بازم همون سحر خوش تیپ می شی عزیزی من الانم هستی ولی الان مامان سحری بوس

تنها

آره واقعا.....مهدی بنده خدا با ترس ولرز خبره دریاشو بهم داد منم با تموم خونسردی وریلکسی گفتم به سلامت[نیشخند] مواظب خودتو کوچولوت باش مامانی .....امشبم تنهام.....اقاهه امشب کشیکه تا فردا ظهرش نمیاد خونه .....میبینی توروخدا اوضامو....... دتریتو به یه نظامی ندیا....[ماچ]

نیلوفرمامان آنیتا

سلام عزیزم.من یه دختر 2 ساله دارم.23 اذر 2 سالش تموم شد.حالا روز خوشیته تا میتونی بخواب و حال کن ماه آخر پدرت در میاد. وقتی هم که بدنیا بیاد تا 6 ماه انقدر سخته که نمیتونی تصوشو بکنی البته نمیخوام بترسونمت بچه کلا خیلی شیرینه ولی من اگه میدونستم انقدر سخته به این زودیا بچه دار نمیشدم.حسابی خونه نشین شدم.باورت نمیشه منی که انقدر شادو شنگول بودم تقریبا افسردگی گرفتم . البته بچه من خیلی شیطونه.به هر حال مبارک باشه . از آشناییت خوشحال شدم .امیدوارم بتونیم دوستای خوبی باشیم