یه هفته معمولی

وای سوشیانت خیلی بانمک شده وقتی موقع خواب میشه اول پندار خودشو میزنه به خواب بعد سوشیانت با صدای آروم به من میگه خوابه؟ بعد خیلی بامره هی تکرار میکنه تا بخوابه یعنی من میخوام درسته بچلونمش الفبای انگلیسی رو کامل بهش یاد دادم و هر کجا هر حرفی رو ببینه میخونه رو لباسها رو درو دیوار کلا داره تو سرش اشکال هندسی و حروف میچرخه خیلی چیزها هم اسنا رو براش تداعی میکنه مثلا تو کاسه سوپش یهو A میبینه خیلی باحاله حالا شروع کردم الفبای فارسی ولی زیاد دوست نداره حوصلش سر میره انگلیسی رو خیلی دوست داشت یه روز مهمون داشتم خیلی کارم زیاد بود نمیتونستم باهاش بازی کنم حوصلش سر رفته بود به طرز خیلی بانمکی پاهاشو میکوبید زمین و هی هی میکرد کلا در حال آواز خوندنه و تلفظش هم خیلی بهتر شده و بعد از سلام خوبی هم میگه اونم چقدر خوشگل میگه بعضی وقتها هم خودش بعد خوبی میگه آره خوبم تا بیست و پنج رو میشمره آبمیوه هاش رو هم خیلی بهتر میخوره شیر و ماست رو باید تو یخچالی که تو تراس دارم بزارم تا از دستش در امان باشه جدیدا به آشپزی مدرن خصوصا شیرینی پزی علاقه پیدا کردم و عضو یه گروه آشپزی شدم و یه سری هنرنمایی کردم که همسری بسیار راضیه و برای اینکه ادامه بدم هی تعریف و تمجید میکنه و به به و چه چه یه دعوای حسابی هم با همسری داشتیم که طبق معمول با چرب زبونیش دوباره منو به حالت اول برگردوند خیلی حیله گر شده دوشنبه شب پسرخالم و خانمش با دخترشون مهمونمون بودن وای دخترش تا من به سوشیانت دست میزدم جیغ میکشید و میگفت بهش دست نزن خیلی باهم بازی نکردن ولی از پیش هم بودن لذت میبردن فرداش سوشیانت هی میرفت دم در میگفت تامای تامای منتظر بود دوباره تامای بیاد امروزم خونه یکیاز دوستای دوران دانشگاهیم هستم که دخترش اما همسن سوشیانت از وقتی اومدیم سوشیانت رو نمیبینم باهم مشغولن و کاری به ما ندارن یه کار بدم کردن فردا هم قرار بریم گیلاس هورااااا فعلا بای

/ 1 نظر / 60 بازدید
یاسمن

سحر جون عکس بذار دلمون واست تنگ شده.