یکشنبه یه اعصاب خورد کنی تو شرکت داشتم اومدم به سیم آخر بزنم ساغر جلومو گرفت و این نیز بگذردdunnosmiley.gif : 42 par 18 pixels.

شبشم دوباره رفتیم همون سفره خونه دوستم اینا با دختر عموم و شوهرش و از اون دل و قلوه های محشر و دیزی خوشمزش زدیم به بدن

خوشبختانه دو شنبه مرخصی داشتم و همین باعث شد کلی حالم خوب شه خصوصا که با دوستای دوران بچگیم مهمونی داشتم و بسیار هم خوش گذشت هر چند که 4 نفر نیومده بودن آخرش هم که خیلی باحال بود قهوه خوردیم و یکی از دوستان برامون فال گرفت و کلی چیزای قشنگ بهم گفتخیال باطل

من و پندارم که دوبار دعوامون شد یه بار قبل مهمونی یه بار بعد مهمونی آخه من ماشین ندارن (فروختمش) بعد پندار باید میبرد و میاوردم بعدشم که من هی معطلش کردم اونم هی غر زد

دوشنبه یوسف هم رفت و دانشگاه ثبت نام کرد میگه دخترا خیلی خوبن ولی پسرا افتضاحن میگم خوب تو و دوستت پادشاهی می کنین دیگه البته من این و خوب می دونم ممکنه بقیه بگن که اینم افتضاحه صد البته که نیستheartshape1.gif : 46 par 30 pixels.

وای خیلی خسته ام از هر روز صبح زود بیدار شدن و غروب دیر رفتن و کار و کار و کار ولی از اونطرفم از خونه نشتن می ترسم خوش به حال کارمندای دولت هر روز 2 بعدازظهر میان خونشون و به همه چیز میرسن ولی من مثلا الان دو ماهه دستبندم خراب شده هی میگم امروز میبرم درستش میکنم ولی هنوز نه فرصتشو داشتم نه حالشو

سه شنبه خونه مامانم اینا بودم بعد با ساغر اومدیم خونه ما

چهارشنبه شب هم خونه داییم دعوت شدیم البته اولش منو دعوت نکردن ولی زنگیدم به داییم و گفتم منم میام از خود راضی البته یه بدجنسی هم کردم ولی چون امکان داره اینجا رو آشنایی بخونه الان توضیح نمیدم ولی شاید بعدا خصوصی گفتممتفکر

اونجا هم خیلی خوب بود و من و پندار و داییم تصمیم گرفتیم تا دو هفته دیگه اگر شد مغازه ای رو که خالم گذاشته برای فروش رو ازش بخریم ولی نمیدونیم باهاش چیکار کنیم البته پندار یه خورده تردید داره ولی من روش کار می کنمساکت آخه قیمتش خیلی مناسبه ولی موقعیتش خیلی خوب نیست اما بهتر از اینه که همین یه ذره پول رو هم از دست بدیم من الان تقریبا یه ماه ماشینمو فروختم هنوز نتونستم یه ماشین بخرم روز به روز گرون تر میشهگریه

بسه دیگه خیلی حرف زدم فعلا بایبای بای

/ 8 نظر / 7 بازدید
ماهنوش

تازه من شنیدم میخواد گرونترم بشه ماشین [ساکت] منم دقیق درکت میکنم از صب تا عصر سر کار بودن خیلی ستمه!! خصوصا که زمستون بیاد میشه از صب تا شب [ناراحت][نگران]

مرد کوچک من

این اعصاب خوردی سر کار واقعا بیرحمیه برای خانوما منتظر اون خصوصیه هستم![چشمک]

همراز

سلام...خوبی ؟...دلم تنگ شده بود ....ببخشید که این مدت نیومدم اما انگار تو هم خیلی نبودی....خوشحال شدم....خوشحال باشی....راستی بهم میگی چطور میتونم از آپ کردن دوستام با خبر بشم مثل تو؟

ابجی

سلام عزیز دلم خوبی خانومی هو نبودیم و نبودیدد انگار شما هم دلم تنگ شده بود ای وای ماشین و فروختی زود زود با پولش یه کاری بکن که دود می شه می ره هوا می بوسمت عزیزم

/lilita

من چه بی معرفتم سحر که اصلا وقت نمیشه بهت سر بزنم... و تو چه با معرفتی که همیشه سر میزنی[ماچ]

/lilita

طبق اطلاعات رسیده از درز دیوار ماشین به زودی گرونتر میشه سحر. اگه قصد خرید دوباره ماشین داری زودتر بجنب... اگر هم نه که همون که خودت گفتی ... زودتر یه کاری باهاش بکن چون همیشه اینجور پولها تیکه تیکه خرج میشه و یهو چشاتو وا میکنی میبینی هیچی ازش نمونده[خرخون]

ناعمه

قبولی داداشیتم مبارک مرسی که پیشم امدی ایییییییییی دلم تنگ شده بود واست که[ماچ]

مامان اميررضا

سلام عزيزم منم دلم برات تنگ شده بود . قبولي داداشي مبارک . خانمي ما کارمند دولتيم اما ساعت کاريمون تا چهاره . اضافه کاريمون هم تا هفت . پس عزيزم همدرديم [چشمک]